آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395

 السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم ، یا اخ الرضا(ع) ، ایها العبدالصالح یاسبزقبا و رحمته الله وبرکاته .

سال 1355 در حالی که بیش از شش سال از زندگی دنیوی من سپری نگردیده بود، حدود هفت ماه شاید بیشتر دچار مشکل کلیوی حاد گردیدم، در این مدت در بیمارستان های افشار دزفول و تهران بستری و تحت نظر یک پزشک ارمنی هر روز وضعیتم وخیم تر می شد، تا جایی که پزشکان پیش بینی میکردند که بزودی وضعیت فعالیت کلیه هایم بسیار بد و احتمال قوی میدادند که کلیه هایم از کار خواهند افتاد.
 مادرم که امید و توکلش به خدا و معصومین را از دست نداده بود در یکی از شبهای سرد زمستان با ارادت ویژه ای که به حضرت سبزقبا ع داشتند دل از بنده خدا برید و متوسل به خاصگان ایزد منان شد و بنده رو بوسیله یک پارچه سبز رنگ به ضریح متبرک آقا بست ، و با توجه به اینکه در آن شب به جز من چند کودک و نوجوان پسر و دختر نیز همین وضعیت رو داشتند،

سبزقبا دزفول
 والدین ما بدلیل بسته شدن درب ضریح در محوطه حیات به دعا و نیایش مشغول بودند،
 محل استقرار من دقیقا بعد از ورودی درب اصلی از سمت ایوان در قسمت سمت راست ضریح و در کنج آن جنت مکان بود،
بعد از گذر از نیمه های شب و در حالی که به نظر میرسید خواب هستم ولی خود بر احوالم نظاره گر بودم ، مردی کاملا سبز پوش و نورانی بر من ظاهر گردید بوی خوش حضورش مرا بشدت مجذوب کرد،
چنان این بزرگ معطر بود که هنوز هم عطر حضورش را استشمام میکنم، عجیب شب و عجیب ماجرایی بود، با اینکه پارچه سبزی به من و ضریح مطهر متصل بود و در شعاع یک یا دو متری بیشتر نمیشد حرکت کنم، آن فرد نورانی مرا از جا بلند کرد و دست مرا گرفت و از من خواست از رو شویی که در ضلع راست بعد از درب ورودی ضریح قرار داشت دست و صورتم را بشویم و خواست که در محل مورد نظرش بنشینم،
صبح زود که درب آستانه مقدس برای نماز باز شد، موضوع را به مادرم گفتم ، به محض گفتن به مادرم و گریه های بلند مادرم ، توجه سایرین به گفته هایم جلب شد ، و مردم با هجوم به سویم به عنوان تبرک لباسهایم را از تنم پاره کرده و به تبرک از دستان مبارک آن حضرت بردن، فردای آن روز به پزشک ارمنی خود مراجعه کردم و مادرم اظهار داشت که دیدید گفتم خدا پسرم را شفا خواهد داد، دکتر پس از انجام آزمایشات اعتراف کرد که فقط یک معجزه میتواند بیماری کلیوی فرزندتان را به ناگاه بر طرف کرده باشند، الان که 45 سال عمر از خدای متعال دارم هیچگونه عوارضی از ناحیه کلیه ندارم، و همیشه از خدای حضرت سبزقبا ع سپاسگزارم،



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول، نگین سبز دزفول، کرامات حضرت سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393

علی بیاد:

هزینه سفر به مشهد نداشتم و دل بد طوری طلب زیارت داشت.40روز نذر آقاسبزقبا کردیم که پیاده محضرشان شرفیاب شویم و زیارت عاشورا در حرم مطهر بخوانیم.روز41شخصی از آشنایان نسبی آمد درب منزلمان گفتند آماده ای فردا با "هواپیما" برویم مشهد همه چیز با من چون نذری دارم.همانجا اشکها جاری و رو کردم سمت حرم و گفتم تو انقدر آقایی که اگر نذرم یکروزه بود هم جواب میدادی
علی بیاد: .
همین هم بهم ثابت شد.چند وقت پیش قدری با آقا سبزقبا دردلی داشتم و با عرض شرمساری قدری گله و شکایت از ایشانکه چرا مدتیست بما بی توجه شده اید...همان شب یکی از دوستان تشریف آوردند منزل حقیرو حکایات عجیبه ای از آقا سبزقبا نقل کردند که برای خودشان پیش آمده بود.کاشف بعمل آمد که تقصیر کمافی السابق از بنده سراپاتقصیرست.شب که رفتند پشت سرشان به حرکت افتادم.منزل حقیر بام منزل پدریست لذا گلدسته های زیبای حرم از حیاط منزلم کاملا نمایان است.رو به آن شریف کردم و سری تکان دادم که پس ما چی?!!! همین.خداگواه برصدق حکایت حقیرست که فردای آنروز پدرخانمم تماس گرفتند گفتند بلیط قطار گرفته ام یک شبه میخواهم بزیارت و پابوس امام همام علی بن موسی الرضا بروم میایی...

نقل بی واسطه

mehrab




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا دزفول، کرامات حضرت سبزقبا، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، حرم سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin