تبلیغات
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور - مطالب ابر نگین سبز شهر دزفول
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 خرداد 1394

چندی پیش دست همسرم در حادثه تصادف شكسته بود و عاجز از انجام امور روز مره ناچار به استخدام كارگر خانم شدیم البته قبلا هم برایمان كاركرده بود ...انروز ظهر مثل همیشه خسته از كار به خانه امدم و كارگرمان مشغول جارو كردن خانه بود سر سفره غذا هرچی تعارف كردم ننشست ،خیلی مضطرب و عصبی بود بااینكه ظهر بد موقع هم بود اجازه نداد او را برسانم،به ما گفت همسرش پیش می اید لكن خلاف واقع بود و پیاده رفت.شب متوجه شدیم دست بند گرانقیمت همسرم مفقود شده همه جارو گشتیم نبود.ساعت یك شب سراسیمه درب منزل كارگر رفتیم از او خواهش كردیم دست بند را بیاورد ، تهدیدش كردیم به شكایت فایده نداشت،به قران وجان فرزندانش قسم میخورد كه كار او نیست ولی بدلم برات شده بود كار خودش است شواهد هم همین را می گفت اما مدركی نبود.فردای انروز اورا به پاسگاه محل كشاندیم نتیجه ای نداشت ، رییس پاسگاه در خلوت گفت می دانی كه هیچ مدركی نداری طرح دعویت هم عبس است ،من هم قبول داشتم و با نا امیدی پاسكاه رو ترك كردیم....همسرم به اقا سبزقبا متوسل شده بود و حقیقتا من معرفت چندانی به عنایات حضرت نداشتم.تا اینكه بعد از مراجعت از پاسگاه همسر مستخدم تلفن زد و گفت بشرط عدم شكایت دستبند پیدا شده من هم قول عدم طرح دعوی دادم.سپس گفت تحویل امانات اقا سبزقبا ست بروید تحویل بگیرید .....یعنی هیچ دلیلی نبود كه مارا به عنایت اقا دلالت كند مگر تحویل مال مسروقه از دست مباركش انهم پس از ناامیدی از دنیا و عواملش....درود بی پایان خدا بر محمد و خاندان پاكش
عکس:ایمان برزه کار

سبزقبا



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، حرم حضرت سبزقبا، آستانه سبزقبا دزفول، نگین سبز شهر دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، ایران، خوزستان،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 14 اسفند 1393


مهران نهاوندی :
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 توسل برای پیدا شدن ماشین

داستان زیر را برادر رزمنده جناب حاج  عبدالمحمد قصری زاده از مدیران اداری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول به مناسبت دهه کرامت و بزرگداشت حضرت سبزقبا ع  با قلم خودشان تحریر و ارسال نموده اند.این چند روز صحبت آقاسبزقبا نقل مجلس ماست،ازاین روخاطره ای راتقدیم میکنم،امیداینکه به این وسیله توسلی حاصل شود.چند سال پیش یکی ازهمکاران واحد نقلیه دانشگاه ازاد(اقای مظفر خوشروانی )دریکی ازشبهای ماه مبارک رمضان نزدیک های اذان صبح ازماموریت اداری برمی گردد،و جهت صرف سحری وادای نمازصبح باوسیله نقلیه تحویلی(اتفاقابهترین وسیله نقلیه وقت بود)به منزل میرود وخودرو رادرب منزل پارک وقفل مینماید.بعدازنماز که میخواهد به دانشگاه بیاید ،میبیند هیچ خبری ازخودرو نیست.اولین کاری که کرده بود بامن تماس گرفت وباحالت بسیار اشفته ونگرانی بدون سلام گفت: ماشین دانشگاه رادزدیدن.بخداقفل بوده،...اوراکمی ارام کردم وپرسیدم به پاسگاه محل اطلاع داده ای؟گفت: نه.من بالحن تندی به اوگفتم پس چه کاری کرده ای  ،باصدایی ملتسمانه گفت:به اقاسبزقبا گفته ام ماشین راازتو میخوام.ازاین حالت توسل ایشان ولحن تند خودم شرمنده شدم.بعدازاطلاع به اداره آگاهی ،راهی دانشگاه شدم تابیشتر پیگیری کنم.نزدیکای ساعت 8یعنی تنها چند ساعت بعدازسرقت خودرو،ازاگاهی تماس گرفتند واعلام کردند خودرو پیدا شده وجهت تاییدوتحویل به ابتدای جاده سردشت روبروی باغ آقا سبزقبا بیایید.باشنیدن نام باغ سبزقبا عرق سردی تمام بدنم راگرفت وبه ارادت وتوسل همکارم غبطه خوردم.ازان روز به بعد ارادت وتوسلم به حضرت سبزقبا بیشتر شد.امید اینکه حضرت سبزقباواسطه شفاعتمان درروز حساب باشد.
عبدالمحمد  قصری.
عکس :ایمان برزه کار

 ghababab



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، حرم سبزقبا، آستانه متبرک سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393
سلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 متوسل شدن به آقاسبزقبا ع
         درسرزمین وحی

داستان زیر را برادر جانباز جناب حاج حسین گلستانباغ به مناسبت دهه کرامت و بزرگداشت حضرت سبزقبا ع  با قلم خودشان تحریر و ارسال نمودند  .           
خردادسال72بودکه به همراه کاروان جانبازان سراسرکشوربه حج تمتع مشرف شدیم .روحانی کاروان ماحضرت حاج آقاراشد یزدی نماینده رهبری بودند.ایشان بخاطرتک تک کاروان که همگی جانباز بودندخیلی دغدغه داشت و مرتبأتذکرمیدادندکه مواظب باشید ازکاروان جدا نشده وگم نشوید. بعدازانجام مراسم درصحرای عرفات به طرف صحرای مشعر الحرام حرکت کردیم حاج آقاراشد یزدی بعداز سخنرانی بازتأكیدکرد ازهم جدانشویم.جمعیت بسیار زیاد وکاروانهای سراسرایران ودیگر کشورهادرتاریکی صحرای مشعر هرکس درگوشه ای مشغول چیدن سنگ بود.شب گذشته نخوابیده بودیم وآن شب نیزکمتراز دوساعت خوابیدیم همه خسته وازلحاظ جسمانی هرکدام مشکلات خاص خودراداشت اکثر کاروان یاباعصابودندیاباویلچر- صبح زودهمزمان باطلوع آفتاب به طرف صحرای منی حرکت کردیم. لباس احرام برتن وهمراه داشتن قمقمه وحمایل پرازسنگ وآنهم با عصاحرکت کردن واقعأمشکل بود. بااین وضع بیش از دوساعت راه رفتیم برخی بدلیل ناتوانی به هر وسیله تقلیه ای که درمسیربود آویزان یاسوارمیشدند من هم قسمتی از راه رابه ناچارسوار اتوبوس روبازشدم وبه همین لحاظ بعضی ازجانبازان ازکاروان جداو همدیگرراگم کردیم. درمیان آن جمعیت میلیونی ایرانی ، خارجی سیاه سفید-کوتاه بلند-زن مرد- یک لحظه خودم راتنهادیدم درحالت گیجی ونگرانی وخستگی بیش از حدحتی یک کاروان ایرانی نمیدیدمکه راه راازآنهابپرسم درهمان حال دلم گرفت وسردرگم وحیران و نگران ازاینکه نکندبه کاروان نرسم وبرای بقیه اعمال بامشکل مواجه بشوم. توان ایستادن نداشتم درگوشه ای نشستم واز یک شرطی که همان نزدیکی در انبوه جمعیت بودسمت وسوی خانه خدا راسؤال کردم ، بااشاره نشانم داد- روبه خانه خداایستادم درحالیکه اشک درچشمانم حلقه زده بود،گفتم خدایاروزعیددرپیش است وتمام مسلمین شاد و  خوشحالند  مراازنگرانی رهافرما وراه کاروان رانشانم بده درهمان حال ازمیان تمام مقدسات ازپیامبر و ائمه بقیع علیهم السلام گرفته تا  صاحب عرفات وفاطمه زهرا(س)  وحتی خودخانه خدا که در نزدیکی آن بودم ناگاه کلمه آقا سبزقباع برزبانم جاری شدوگفتم خدایا برای تونذرمیکنم 100 تومان نذر آقاسبزقباع که هرچه زودتر راه راپیداکنم.زمان داشت بسرعت سپری میشدوبه وقت رمی جمرات نزدیک میشدیم ،جمعیت متراکم میشد، دلهره ام بیشترشد مرتب زیرزبانم به آرامی میگفتم یاسبزقبا-یاسبزقبا....هرگروه و کاروانی بیرقی پرچمی یاعلامتی همراه داشت ،همه رانگاه کردم تاشایدنشانی ازکاروان بیابمچنددقیقه بیشترطول نکشیدکه یک نفرنزدیکم شدوگفت شماجانبازید؟گفتم بله- گفت گم شده ای؟ بازگفتم بله وبسیارخوشحال شدم که یک ایرانی پیداکردم گفتم شما ازکدام کاروانید،گفت من راهنمای حجاج هستم گفتم پس ازکجا دانستی که من گم شده ام؟با انگشت به دوراشاره کردوگفت: آن آقا که بیرق سبزدردست دارد گفت شما گم شده ای..(بیش از صدمتر دورشده بودودرست قابل تشخیص نبودوکم کم دربین انبوه جمعیت محو شد )گفتم آن آقااز کدام کاروان بود گفت متوجه نشدم.!.. اشک شوق درچشمانم حلقه زد ودرهرحال خوشحال از اینکه دعایم مستجاب شد.به همراه این راهنمای عزیز بیش ازنیم ساعت پیاده روی کردم تابه جمع کاروان جانبازان رسیدم.
بعدازمراسم حج ، به دزفول که رسیدم اول کاری که کردم به زیارت آقاسبزقبا(ع)رفتم ونذرم را که تنها100تومان بود ادا کردم .

sabzzzzz




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا، خوزستان، ایران، آستانه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : جمعه 26 دی 1393
هدیهء امشب گروه شعر سبزقبایی :

ای کرامات تو بی حد و حصار
درد دارم دردهایی بی شمار
با تو هستم ای شفای درد و غم
دستگیرم باش ای والاتبار
ای صفای شهر خوبان خدا
گنبد سبزت نگین این دیار
در هوایت می پرد مرغ دلم
می نشیند کنج ایوان بی قرار
روز اعزام شقایق های سرخ
در حرم استاده بودی استوار
یاد گردانهای عمار و بلال
رفتن از صحن تو تا دیدار یار
بر ضریح ساده ات سر می نهم
دل شکسته ناشکیب اندوهبار
دستگیری کن از این شوریده بخت
ای که نامت شد مزین با بهار
نزد ما هم حجتی هم آیتی
شهر ما از تو بگیرد اعتبار
هر شب جمعه کنار مضجعت
طوف دارم با دو چشم اشکبار
زیر نور تابناکت مانده ام
تازه و سر سبز مانند کنار
آنقدر گویم انالسبزقبا
یا عزیزت می شوم یا روی دار
با تو در پهنای این بهت حرم
دلخوشی داریم بی حد و حصار
در حریم کبریایی شما
می شود آرام قلب بی قرار
بر قبای سبز تو آقا پناه
آورم زین روزگار کج مدار
چون که می بینم رواق و گنبدت
می رسد پایان تلخ انتظار
می نشینم سایهء سبز قبات
تا رسند آن سیصد و اندی سوار
گرد خیزد از سم اسبانشان
بر قبای سبز تو آید غبار
از غباراتش تیمم گیری و
بر کشی بر دستها و بر عذار
وقت رجعت آید و برپا شوی
شهر من سرباز و تو سرباز دار
در کمند چشمهایت ماه شهر
گوشه ای افتاده ام با حال زار
فتنهء دشمن اگر طغیان کند
با نگاهت می کنی آنرا مهار
صد هزار آیینه در ایوان توست
از تو کثرت آید از من انکسار
ای قبای سبز تو دشت غزل
هرچه شعر از توست از من یک شعار
من غزال دشت شعرت گشته ام
تا شوم با تیری از بیتت شکار

آستانه سبزقبا



طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبزقبا، آستانه متبرکه سیزقبا، دزفول، خوزستان، ایران، نگین سبز شهر دزفول، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393
غزلی در مدح حضرت سبزقبا

آمدم سر نهم به پای شما
من که هستم بجز گدای شما ؟
دلخوشم با همین که می بینم
در دلم مانده رد پای شما
ای همه سبزی و طراوت و شوق
سبزم امروز از قبای شما
بوسه باید نوشت بر روی
دستهای گره گشای شما
زخمهای دلم فراوان است
ای خوشا مرهم و شفای شما
ای خوشا خادمان آن حضرت
ای خوشا جذبه و صفای شما
مانده بودم میان آتش و خون
تا که جان را دهم برای شما
شهر سرخ پر از شقایق ما
سبزه زار است از قبای شما
دل چون آهنم به هر شب و روز
میشود جذب کهربای شما
روز پر درد و رنج دزفول و
گنبد سبز حق نمای شما
همچو سرو است خوش قد و بالا
دسته گلهای آشنای شما
روی من زرد و قامتم رنجور
آمده بر درت گدای شما
هر شب جمعه در کنار حرم
التماس من و دعای شما
وقت دلتنگیم برای دعا
می کند مرغ دل هوای شما
بخت من سبز و روزگارم سبز
سبزم از سبزی قبای شما
من نفس می کشم برای شما
ریه هایم پر از هوای شما
شعر گفتیم ما به عشق شما
شعر خواندیم با صدای شما
بر سر شهر سایه افکنده
سبزی روشن قبای شما
زخم خوردیم داغ هم دیدیم
مرهم زخم ما دوای شما
داده ما را عنایت بی حد
با دعای شما خدای شما
کاش می شد که عاقبت روزی
شامل ما شود شفای شما
ای ولی نعمت خراسانی
شده واجب به ما ولای شما

sabzeeee



طبقه بندی: شعر سبز قبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، سبزقبا، آستانه سبزقبا دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : شنبه 13 دی 1393


اشاره:
آقا محمدبن موسی (سلام الله علیه)
در دوران اقامت مبارکشان در دزفول به پیشه ی سقایی اشتغال داشته و از رودخانه ی دز برای مردم شهر آب می آورده اند.
-------------------------
عنوان شعر: سقا
شاعر: ع.موزون

ساقی دزی و دز گدایت مولا
جانها همه تشنه ی سقایت مولا

بازآید از آن ضریح ، ریحان بهشت
گلها همه عطشان دعایت مولا

زایر شده اند آب و خاک این شهر
یک عمر در آن صحن و سرایت مولا

قرآن قم و اذان مشهد خیزد
از ماذن و حنجر رسایت مولا

با بوی نسیمی که وزد از حرمت
مستیم به عطر چون ((رضا))یت مولا                                             

این شال و دخیلهای سوز( از سر سوز
بسته به پر سبز قبایت مولا

پی نوشت:
سروده ی فوق ، موشح می باشد و با کنار هم چیدن حروف اول ابیات،  لقب ایشان (سبزقبا) تشکیل خواهد شد.

ziarat




طبقه بندی: شعر سبز قبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: sabzghaba، dezful، سبزقبا، دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393
لسلام ای بغض گرم و تازه ام
السلام ای پیر پر آوازه ام
السلام ای وارث اندوه من
ای مزارت بر فراز کوه من
السلام ای سبز خوش قد و قبا

shabb
السلام ای راه اینجا تا خدا
در میان مردمانی همچو کوه
بقعه ای داری پر از فر و شکوه
آستانت پایگاه سوزهاست
یادگار صادق آن روزهاست
روزهایی کاسمان یک رنگ بود
آنسوی گلدسته هایت جنگ بود
روزهای رویش فواره ها
انفجار توپها ، خمپاره ها
صحن سبزت وعده گاه سینه بود
آشنای محنت آیینه بود
بیرق اعزام بر دوش تو بود
وعده گاه عشق آغوش تو بود





طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبز قبا، دزفول، خوزستان، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin