تبلیغات
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور - مطالب ابر سبزقبا دزفول
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

حجت الاسلام و المسلمین مجتبی خمیدی : به مناسبت میلاد پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و هفته وحدت محفل انس با قرآن کریم برگزار می گردد.

 خمیدی افزود : این مراسم با حضور قاری قرآن و مبتهل خوان بین المللی دکتر حاج سیدکریم موسوی؛ حافظ کل قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه استاد حاج حمید چنانی ؛ قاری قرآن برتر استان خوزستان استاد غلامرضا عباسی امشب ۲۷ آذر ۹۵ بعداز نماز مغرب و عشاء در حرم مطهر حضرت سبزقبا.ع. برگزار می گردد.

رئیس اداره اوقاف و امور خیریه دزفول در ادامه افزود : لازم به ذکر است که در پایان مراسم بیش از یک هزار غذای تبرکی که توسط اداره اوقاف دزفول و حرم مطهر تهیه گردیده است در بین شرکت کنندگان توزیع خواهد شد .

در پایان حجت الاسلام و المسلمین خمیدی ریاست محترم اداره اوقاف دزفول از همه همشهریان عزیز دعوت بعمل آوردند تا در این محفل نورانی و بابرکت در این روز عزیز و مبارک حضور بهم رسانند .

سبزقبا



طبقه بندی: خبرهای مرتبط با سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، سبزقبا دزفول، سبزقبا نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، آستانه مطهر حرم سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 9 آبان 1395
نمای زیبایی از گلدسته های سبز حرم مطهر آقا سبزقبا در شب های زیبای دزفول

دزفول



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، حرم سبزقبا، سبزقبا دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا نگین سبز دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395

 السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم ، یا اخ الرضا(ع) ، ایها العبدالصالح یاسبزقبا و رحمته الله وبرکاته .

سال 1355 در حالی که بیش از شش سال از زندگی دنیوی من سپری نگردیده بود، حدود هفت ماه شاید بیشتر دچار مشکل کلیوی حاد گردیدم، در این مدت در بیمارستان های افشار دزفول و تهران بستری و تحت نظر یک پزشک ارمنی هر روز وضعیتم وخیم تر می شد، تا جایی که پزشکان پیش بینی میکردند که بزودی وضعیت فعالیت کلیه هایم بسیار بد و احتمال قوی میدادند که کلیه هایم از کار خواهند افتاد.
 مادرم که امید و توکلش به خدا و معصومین را از دست نداده بود در یکی از شبهای سرد زمستان با ارادت ویژه ای که به حضرت سبزقبا ع داشتند دل از بنده خدا برید و متوسل به خاصگان ایزد منان شد و بنده رو بوسیله یک پارچه سبز رنگ به ضریح متبرک آقا بست ، و با توجه به اینکه در آن شب به جز من چند کودک و نوجوان پسر و دختر نیز همین وضعیت رو داشتند،

سبزقبا دزفول
 والدین ما بدلیل بسته شدن درب ضریح در محوطه حیات به دعا و نیایش مشغول بودند،
 محل استقرار من دقیقا بعد از ورودی درب اصلی از سمت ایوان در قسمت سمت راست ضریح و در کنج آن جنت مکان بود،
بعد از گذر از نیمه های شب و در حالی که به نظر میرسید خواب هستم ولی خود بر احوالم نظاره گر بودم ، مردی کاملا سبز پوش و نورانی بر من ظاهر گردید بوی خوش حضورش مرا بشدت مجذوب کرد،
چنان این بزرگ معطر بود که هنوز هم عطر حضورش را استشمام میکنم، عجیب شب و عجیب ماجرایی بود، با اینکه پارچه سبزی به من و ضریح مطهر متصل بود و در شعاع یک یا دو متری بیشتر نمیشد حرکت کنم، آن فرد نورانی مرا از جا بلند کرد و دست مرا گرفت و از من خواست از رو شویی که در ضلع راست بعد از درب ورودی ضریح قرار داشت دست و صورتم را بشویم و خواست که در محل مورد نظرش بنشینم،
صبح زود که درب آستانه مقدس برای نماز باز شد، موضوع را به مادرم گفتم ، به محض گفتن به مادرم و گریه های بلند مادرم ، توجه سایرین به گفته هایم جلب شد ، و مردم با هجوم به سویم به عنوان تبرک لباسهایم را از تنم پاره کرده و به تبرک از دستان مبارک آن حضرت بردن، فردای آن روز به پزشک ارمنی خود مراجعه کردم و مادرم اظهار داشت که دیدید گفتم خدا پسرم را شفا خواهد داد، دکتر پس از انجام آزمایشات اعتراف کرد که فقط یک معجزه میتواند بیماری کلیوی فرزندتان را به ناگاه بر طرف کرده باشند، الان که 45 سال عمر از خدای متعال دارم هیچگونه عوارضی از ناحیه کلیه ندارم، و همیشه از خدای حضرت سبزقبا ع سپاسگزارم،



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول، نگین سبز دزفول، کرامات حضرت سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 بهمن 1393


 کرامات حضرت سبزقبا علیه السلام
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا ع
السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم ع - یا سبزقبا ع
شفای چشمان عظیم سراج
از نوجوانی مرید خاندان اهل بیت و در محافل دینی و مذهبی فعال بودم.سال1348 تازه دیپلمم را گرفته و آماده رفتن به خدمت سربازی بودم .آنشب  به اتفاق سایر برو بچه های انجمن جوانان؛ مشغول تزیین محوطه حرم حضرت سبزقبا ع  برای برگزاری جشن میلاد حضرت امیرالمؤمنین ع بودیم ؛امیر برادرم با دستپاچگی و وحشت به سراغم آمد و از من خواست تا هرچه زودتر به منزل بروم ! هرچه اصرار کردم که علتش را بگوید ، نمی توانست توضیح بدهد و دائما میگفت عجله کن خودت ببین !!با وحشت و دلهره به منزل رفتم ؛ عظیم برادر سیزده ساله ام دریک حرکت ورزشی آرتیستی دستهایش را به زمین زده و پاهایش را رو به آسمان نگه داشته و در نتیجه سیاهی هردو چشمانش بکلی پیچ خورده و قرنیه های او به پشت بینی اش رفته بود  و ما به جز سفیدی چیزی از چشمانش نمی دیدیم و اوهبچ جایی را نمی دید.ساعت حدود ده شب بود و علی رغم آنکه موقع ویزیت نبود به اتفاق برادرم عظیم به سراغ دکتر مؤبد جراح و چشم پزشک شهرمان رفتیم.منزل و مطب دکتر همجوار هم بودند با اصرار ما ؛  دکتربه مطبش آمد و عظیم را معاینه کرد .دکتر پس از معاینه ای دقیق گفت: هیچ کاری نمی توان برای اوانجام داد.از اوخواهش کردیم که ما را به یک مرکز مجهز در داخل یا خارج کشور معرفی کند و آمادگی خودمان را برای فروش تنها دارایی پدری مان یعنی منزل ؛ برای تامین هزینه های درمان  اعلام کردیم.دکتر مؤبد گفت : هیچ جا هیچ کاری نمی تواند بکند شاید بعدها کم کم بهبود یابد .دنیا سرم خراب شده بود از علم پزشکی کاری برنمی آید دعا و توسل تنها روزنه امید است.برادرم عظیم را به خانه برگردانده و برای عرض حاجت و التماس و الحاح به حرم حضرت سبزقبا ع رفتم.به حرم رسیدم ؛ ضریح چوبی وفرش اطراف آن  زیلو  بود .مثل دیوانه ها خودم  رو به در و دیوار و ضریح می کوبیدم و شفای فوری برادرم را التماس می کردم .خدا را به شأن و جایگاه حضرت سبزقبا ع نزد خود قسم دادم و این بزرگوار را واسطه قرار دادم . بر خواسته خود دیوانه وار اصرار میکردم و حتی با عرض پوزش ؛  آقا محمدبن موسی بن جعفر ع را به بی اعتقادی و قطع رابطه تهدید مینمودم . آنقدر گریه و التماس کردم که بی رمق کنار ضریح افتادم .در همین حال امیر برادرم که بعدها در دفاع مقدس به شهادت رسید ؛ دوباره به سراغم آمد واز من خواست تا هرچه زودتر خودم را به منزل برسانم.هرچه التماس کردم که بگوید چه شده ؟می گفت  باید بیایی و خودت از نزدیک  ببینی !!تا رسیدن به منزل هزار فکرو خیال به سرم می زد . با خود میگفتم لابد برادرم  خونریزی مغزی  کرده و مرده است !!تابستان بود و هواگرم ؛ برای برادرم عظیم روی پشت بام رختخواب انداخته و مادرم با یک بادبزن مشغول باد زدن بالای سرش بود .عظیم بشدت عرق کرده بطوریکه آثار عرق راروی بالشش می شد دید .از زنده بودن عظیم که مطمئن شدم ؛ از مادرم پرسیدم : مادر تو را خدا چه شده ؟مادرم که از اضطراب و ترس میلرزید گفت : خدا را شکر ، عظیم شفا پیدا کرده !!باورم نمی شد ؛ از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم .عظیم را صدا کردم : عظیم  ؛ عظیم   به من نگاه کن  .منو میبینی ؟انگشتانم را جلوش آوردم . اینا چند تاست ؟چشمانش به حال عادی برگشته بود وجواب های او در پاسخ به همه امتحاناتم صحیح بود .از او پرسیدم چه شد ه است ؟در پاسخ گفت : همین جا دراز کش خوابیده بودم که اسب سواری نورانی و خوش سیما  باعجله بطرفم آمد . سرعت و جهتش طوری بود که ترسیدم زیر دست و پای اسب او له شوم قصد فرار داشتم ؛ سوار بادستش اشاره کرد که ؛ نترس . وقتی به من رسید با دستانش چشمانم را نوازش کرد . گویی رعد و برقی در وجودم احساس کردم و بدنم بشدت عرق نمود .چشمانم به حالت عادی برگشت ؛ برخاسته به دنبالش دویدم تا نام و نشانش را بپرسم ؛ آن بزرگوار به من دستور داد تا به رختخوابم برگردم .از مادرم که مضطرب بود پرسیدم : شما چه دیدی؟مادرم گفت : من چیزی ندیدم ولی  رایحه عطر بسیار خوشبویی به مشامم رسید و دیدم که عظیم بلند شد و به سمتی دوید ؛ که اگر جلو او را نمی گرفتم از پشت بام  سقوط میکرد.همان وقت بی هنگام ؛ به سراغ دکتر مؤبد تنها چشم پزشک شهرمان رفتیم و چون رفت و آمد خانوادگی با ایشان داشتیم ؛ درب منزل ایشون رفته و با اصرار و التماس  برادرم را به دکتر نشان دادیم . دکتر با تعجب گفت مگر این همان پسری نیست که دو سه ساعت پیشتر آوردید مطب ؟وقتی جواب مثبت ما را شنید گفت : باور نمیکنم ؛ این فقط یه معجزه است !!من بی تاب و شرمنده خودم را به حرم حضرت سبزقبا ع رساندم و شکر خدا را بجای آورده و از بی ادبی خود پوزش خواستم . و خدا را بر این نعمت بی بدیل شکرکردم.
راوی کرامت : حاج غلامرضا سراج ذاکر و مداح اهل بیت علیهم السلام

سوزقبا
.


طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، آستانه سبزقبا، سبزقبا دزفول، آستانه متبرکه سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 20 بهمن 1393

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 حمایت از فرماندار
مطلب زیر را استاد ارجمند جناب آقای حاج حمید رضائیان فرماندار اسبق شهرستان دزفول با قلم مبارک خویش به تحریر درآورده و ارسال فرموده اند .

سلام علیكم.
درابتدای اردیبهشت سال1372به عنوان فرمانداردزفول معرفی شدم وازآنجایی که خاطره تلخ چندتن ازفرمانداران سابق همشهری را، که باناراحتی ودلخوری و...مسئولیت فرمانداری در دزفول راترک کردند را در ذهن داشتم ؛ علیرغم میل باطنی وبا اصرار استاندارمحترم وقت و وزارت کشور، این وظیفه راتقبل کرده بودم ، بلافاصله پس ازمعارفه ام به زیارت آقا سبزقباع مشرف شده وضمن تجدید ارادت به این بزرگوار، خودرا با اخلاص وبه حق شهروندایشان اعلام وعرض کردم:آقا بنده توفیق درانجام وظیفه  را از جنابعالی استدعا دارم و میخواهم با خوشنامی وبدون حاشیه سوء وکسب رضایت خداوند ومردم شریف شهرستان دزفول ، باخوشحالی خدمتم در این شهرستان پایان یابد؛ درعوض بنده هر روز شما را ازنزدیک یا دور زیارت خواهم کرد.الحمد لله توفیق زیارت این بزگوار راکه پناهگاه حقیقی و واقعی مردم منطقه هستندرادرطول سه سال ونیم خدمت در دزفول ، داشتم .به گونه ای که علاوه بر زیارات حضوری ، سلام مکرر روزانه وشبانه به ایشان ازاتاق کارم که قبه نورانی اش نوازشگر چشمان ظاهر وباطنم بود ملکه زبان وجانم شده بود. ودرپرتو عنایات زاده امام موسی ابن جعفر باب الحوایج علیهماالسلام خدمت این خادم ناچیز در دزفول قهرمان موجب ناراحتی وپشیمانی نشد.هرچند که دوام توفیق روزانه زیارت این بزرگوار ازحقیر سلب شد.
شرح این هجران واین سوزجگر       این زمان بگذار تا وقت دگر...

دزفول




طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، سبزقبا، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : جمعه 26 دی 1393
هدیهء امشب گروه شعر سبزقبایی :

ای کرامات تو بی حد و حصار
درد دارم دردهایی بی شمار
با تو هستم ای شفای درد و غم
دستگیرم باش ای والاتبار
ای صفای شهر خوبان خدا
گنبد سبزت نگین این دیار
در هوایت می پرد مرغ دلم
می نشیند کنج ایوان بی قرار
روز اعزام شقایق های سرخ
در حرم استاده بودی استوار
یاد گردانهای عمار و بلال
رفتن از صحن تو تا دیدار یار
بر ضریح ساده ات سر می نهم
دل شکسته ناشکیب اندوهبار
دستگیری کن از این شوریده بخت
ای که نامت شد مزین با بهار
نزد ما هم حجتی هم آیتی
شهر ما از تو بگیرد اعتبار
هر شب جمعه کنار مضجعت
طوف دارم با دو چشم اشکبار
زیر نور تابناکت مانده ام
تازه و سر سبز مانند کنار
آنقدر گویم انالسبزقبا
یا عزیزت می شوم یا روی دار
با تو در پهنای این بهت حرم
دلخوشی داریم بی حد و حصار
در حریم کبریایی شما
می شود آرام قلب بی قرار
بر قبای سبز تو آقا پناه
آورم زین روزگار کج مدار
چون که می بینم رواق و گنبدت
می رسد پایان تلخ انتظار
می نشینم سایهء سبز قبات
تا رسند آن سیصد و اندی سوار
گرد خیزد از سم اسبانشان
بر قبای سبز تو آید غبار
از غباراتش تیمم گیری و
بر کشی بر دستها و بر عذار
وقت رجعت آید و برپا شوی
شهر من سرباز و تو سرباز دار
در کمند چشمهایت ماه شهر
گوشه ای افتاده ام با حال زار
فتنهء دشمن اگر طغیان کند
با نگاهت می کنی آنرا مهار
صد هزار آیینه در ایوان توست
از تو کثرت آید از من انکسار
ای قبای سبز تو دشت غزل
هرچه شعر از توست از من یک شعار
من غزال دشت شعرت گشته ام
تا شوم با تیری از بیتت شکار

آستانه سبزقبا



طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبزقبا، آستانه متبرکه سیزقبا، دزفول، خوزستان، ایران، نگین سبز شهر دزفول، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 دی 1393
علیرضا زمانی راد:
شهادت جوانترین امام شیعیان ؛ حضرت جواد الائمه ؛  امام محمدتقی علیهم السلام را به امام زمان عج و رهبر مسلمبن جهان و همه شما عزیزان  تسلیت عرض مینماییم .
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)

کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 راننده تاکسی
این قضیه رااززبان جناب سرهنگ حمید صحاف نقل میکنم.
از قطار پیاده شدیم . برای رفتن به مقصد تاکسی در بست کردیم . از لهجه مان معلوم بود خوزستانی هستیم ؛ از شهرمان سوال کرد ؛ وقتی شنید که اهل دزفول هستیم.بلافاصله گفت: تورا خدا قدر سبزقبایتان را بدانید.کنجکاو شدیم پرسیدم ؛ شما از کجا سبزقبا را می شناسید؟داستانش را اینگونه تعریف کرد:مشکلی داشتم که امانم را بریده بود . همه راه حلهای ممکن را دنبال کردم ولی نتیجه نمی گرفتم ؛ دعا و توسل در نماز و هر فرصتی فراموش نمی شد.شبی خواب دیدم  ، اتاقی را در محوطه ای،  که جمعیت زیادی برای حاجت گرفتن جلو آن به صف ایستاده بودند.  منهم در نوبت ماندم دوسید جلیل القدر  که یکی لباس و عمامه اش سبز رنگ بود و عربی صحبت میکرد و دیگری که عمامه ای سیاه بر سر داشت و ترجمه مینمود ، به درخواست مراجعین رسیدگی میکردند.مشکلم را مطرح کردم،
همان سید سبز پوش روی پیشانیم چیزی نوشت . از سیدی که ترجمه میکرد نام رسیدگی کننده را پرسیدم ؛ فرمودند ایشان حضرت سبزقبا هستند .از خواب بیدار شدم ، آنقدر حوادث واقعی بنظر می رسیدند که سراغ آیینه رفتم بلکه نوشته ها را ازروی پیشانیم بخوانم .خیلی دوست داشتم بخوابم و ادامه خوابم را ببینم ، ولی خبری نبود .بیست و دو روز بعد مشکلم بکلی حل شد .نمیدانستم سبزقبا کیست و کجاست.  هرچه سوال میکردم چیزی دستگیرم نمیشد. یکی از دوستان راهنمایی کرد گفت باید از ترمینالها و رانندگان بپرسی .   به ترمینال جنوب رفتم ؛ کسانی که به جنوب و خوزستان سفر داشته اند گفتند که: سبزقبا  امامزاده ایست  در دزفول و برادر امام‌ رضاست.خودم را به دزفول رساندم و به زیارت این امامزاده عظیم الشان نایل آمدم  . از آن سال به بعد همه ساله این زیارت را تکرار میکنم

dezghaba



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393

علی بیاد:

هزینه سفر به مشهد نداشتم و دل بد طوری طلب زیارت داشت.40روز نذر آقاسبزقبا کردیم که پیاده محضرشان شرفیاب شویم و زیارت عاشورا در حرم مطهر بخوانیم.روز41شخصی از آشنایان نسبی آمد درب منزلمان گفتند آماده ای فردا با "هواپیما" برویم مشهد همه چیز با من چون نذری دارم.همانجا اشکها جاری و رو کردم سمت حرم و گفتم تو انقدر آقایی که اگر نذرم یکروزه بود هم جواب میدادی
علی بیاد: .
همین هم بهم ثابت شد.چند وقت پیش قدری با آقا سبزقبا دردلی داشتم و با عرض شرمساری قدری گله و شکایت از ایشانکه چرا مدتیست بما بی توجه شده اید...همان شب یکی از دوستان تشریف آوردند منزل حقیرو حکایات عجیبه ای از آقا سبزقبا نقل کردند که برای خودشان پیش آمده بود.کاشف بعمل آمد که تقصیر کمافی السابق از بنده سراپاتقصیرست.شب که رفتند پشت سرشان به حرکت افتادم.منزل حقیر بام منزل پدریست لذا گلدسته های زیبای حرم از حیاط منزلم کاملا نمایان است.رو به آن شریف کردم و سری تکان دادم که پس ما چی?!!! همین.خداگواه برصدق حکایت حقیرست که فردای آنروز پدرخانمم تماس گرفتند گفتند بلیط قطار گرفته ام یک شبه میخواهم بزیارت و پابوس امام همام علی بن موسی الرضا بروم میایی...

نقل بی واسطه

mehrab




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا دزفول، کرامات حضرت سبزقبا، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، حرم سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : شنبه 29 آذر 1393
غزل امروز در مدح حضرت سبزقبا
آمدم سر نهم به پای شما
من که هستم بجز گدای شما ؟
دلخوشم با همین که می بینم
در دلم مانده رد پای شما
ای همه سبزی و طراوت و شوق
سبزم امروز از قبای شما
بوسه باید نوشت بر روی
دستهای گره گشای شما
زخمهای دلم فراوان است
ای خوشا مرهم و شفای شما
ای خوشا خادمان آن حضرت
ای خوشا جذبه و صفای شما
مانده بودم میان آتش و خون
تا که جان را دهم برای شما
شهر سرخ پر از شقایق ما
سبزه زار است از قبای شما
دل چون آهنم به هر شب و روز
میشود جذب کهربای شما
روز پر درد و رنج دزفول و
گنبد سبز حق نمای شما
همچو سرو است خوش قد و بالا
دسته گلهای آشنای شما
روی من زرد و قامتم رنجور
آمده بر درت گدای شما
هر شب جمعه در کنار حرم
التماس من و دعای شما
وقت دلتنگیم برای دعا
می کند مرغ دل هوای شما
بخت من سبز و روزگارم سبز
سبزم از سبزی قبای شما
من نفس می کشم برای شما
ریه هایم پر از هوای شما
شعر گفتیم ما به عشق شما
شعر خواندیم با صدای شما
بر سر شهر سایه افکنده
سبزی روشن قبای شما
زخم خوردیم داغ هم دیدیم
مرهم زخم ما دوای شما
داده ما را عنایت بی حد
با دعای شما خدای شما
کاش می شد که عاقبت روزی
شامل ما شود شفای شما
ای ولی نعمت خراسانی
شده واجب به ما ولای شما

nama



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: خوزستان، آستانه سبزقبا، دزفول، ایران، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 12 شهریور 1393
دبیر انجمن دوستداران و پژوهشگران شهرستان دزفول گفت: یکی از ویژگی‌های ارزشمند و خاص مردم ایران و به خصوص خوزستان عشق و ارادت بی‌انتها به خاندان اهل بیت (ع) است.

محمد آذرکیش در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان  بیان كرد: برگزاری مراسم پرشور مذهبی به مناسبت‌های مختلف خود گواه این مدعا است. در کنار این عشق و ارادت وجود آرامگاه‌ها و بقعه‌های معنوی امام‌زاده در این استان نیز بر این شور و علاقه افزوده است.

وی افزود: یکی از مهمترین بقعه‌هایی که در شمال این استان و در شهر دزفول واقع شده آستانه متبرکه حضرت محمد بن موسی الکاظم (ع) ملقب به "سبزقبا" است که قرن‌ها است زیارتگاه مردم ایران است و به ویژه در ایام نوروز کاروان‌های راهیان نور که از دزفول بازدید می‌کنند به زیارتش می‌شتابند.

آذركیش خاطرنشان كرد: دوران زندگی حضرت محمد بن موسی الکاظم (ع) مصادف با دوران حکومت پر ظلم و جور خاندان بنی عباس بود. این خاندان پس از اذیت و آزار بسیاری از مسلمانان و ریختن خون شیعیان تا آن جا پیش رفتند که با شکنجه‌های بسیار و زندانی کردن امام هفتم در سیاه چاله هارون بالاخره آن حضرت را در سال ۱۸۳ هجری قمری به شهادت رساندند. از جمله فرزندان این امام بزرگوار احمد و محمد بن موسی کاظم (ع) و نیز حضرت معصومه (س) می‌باشند که هر کدام به سویی هجرت کردند و خود را به محل امنی رساندند.

دبیر انجمن دوستداران و پژوهشگران شهرستان دزفول ادامه داد: آستانه متبرکه سبزقبا برادر امام رضا (ع) در مرکز شهر دزفول واقع شده و به علت جایگاهی ویژه آن در بین زیارتگاه های کشور روز دهم ذی القعده یعنی یک روز پیش از ولادت امام رضا (ع) به عنوان روز ملی سبزقبا پیشنهاد شده و با توجه به این که این آستانه متبرکه به عنوان چهارمین حرم معنوی اهل البیت در کشور به شمار می‌رود می‌تواند زمینه آشنایی و معرفی بیشتر ایشان را در سطح کشور فراهم آورد.

او بیان كرد: در همین راستا نیز چند سال است در دهه کرامت کاروانی نمادین از بقعه مقوم در جنوب دزفول تا آستانه سبزقبا برای استقبال امام رضا (ع) در شهر به راه می‌افتد. مسؤولان امر نظیر اوقاف، شورای فرهنگ عمومی شهرستان دزفول و به ویژه شورای فرهنگ عمومی خوزستان و اداره کل اوقاف و امور خیریه این استان این پیگیری لازم را برای به نتیجه رساندن ثبت این روز انجام دهند تا موجبات تصویب ثبت ملی روز سبزقبا  در شورای عالی انقلاب فرهنگی فراهم شود.
سبزقبا دزفول



طبقه بندی: خبرهای مرتبط با سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، روز سبزقبا، سبزقبا دزفول، آستانه متبرکه سبزقبا، ایران، دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور،
ارسال توسط محمد آذرکیش
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 12 شهریور 1393
عبدالحمید صادقجولا: حرم محروم...وقتی وارد دزفول می شوید و سراغ سنبل این شهر را می گیرید اکثرا نام حرم سبزقبا را بر زبان می آوردند...با پرس و جوی فراوان به نزدیکی های حرم می رسید و با سختی های بسیار وسیله خود را پارک می کنید...از دور گلدسته های نیمه کاره و گنبد سیمانی آن چشم شما را به خود خیره می کند و بی اراده به این فکر فرو می روید آیا این همان سبزقبای معروف است...نزدیک که شدید نام محمد ابن موسی الکاظم ع - سبزقبا شک شما را برطرف می کند .آری اینجا سبزقبا است...وقتی با ارادت فراوان وارد صحن سبزقبا می شوید بغض و غربت عجیبی تمام وجودتان را فرا می گیرد ...دیوارهای آجری...گلدسته های نیمه کاره...گنبد سیمانی ...صحن کوچک حرم به اندازه حیاط برخی از خانه های ویلایی شمال هم نیست خدایا اینجا واقعا حرم سبزقبا است ؛ همان سبزقبایی که برادر امام رضا ع است.فکرم را چند سوال مشغول می کند:چند سال است این حرم به این شکل اداره می شود ؟آیا نذورات مردم خرج حرم نمی شود؟آیا مسءولین کشوری و استانی این همه کمبود را در قطب معنوی منطقه نمی بینند؟آیا نذورات مردم کفاف مخارج حرم را نمی دهد؟اگر کمبود بودجه است چرا دیگر ارگان ها مانند شهرداری به اوقاف کمکی نمی کند؟وخیلی سوالات دیگر...به امید روزی که حرم سبزقبا این چنین محروم نباشد...حمید صادق جولاگنبدت سنگه آقا نداری گنبدی طلاتوی صحن حرمت بغض میکنه امام رضاروبه سوی حرمش بایک صدای بغض آلودمیگه اینجا غریبه برادرم سبزقباحمید صادق جولا

حرم سبز قبا





طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: تصاویر حرم سبز قبا، سبز قبا دزفول، دزفول، سبز قبا، سبزقبا دزفول، حرم مطهر حضرت سبز قبا، سبز قبا چهارمین حرم معنوی ایران،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 شهریور 1393

      بسم الله الرحمن الرحیم
         با سلام
  اینجانب مریم رحیم نزاد فرزند علی حسین متولد ۱۳۶۴ ساکن شهرک  مدرس دزفول هستم من از دوران کودکی یک پایم فلج بوده است و بدون عصا توانایی راه رفتن نداشتم چند بار عمل کردم ولی جوابی نگرفتم و دکترها جوابم کرده بودندآخرین بار سه ماه پیش بود که توسط دکتراسکندری در مجتمع پزشکی نشاط دزفول عمل کردم و دکتر به من گفت احتمال موفقیت در دعمل خیلی ضعیف است من سه ماه در خانه خود بستری بودم و هیچ امیدی به خوب شدن نداشتم و پدر و مادرم خیلی برای من ناراحت بودن و به زیارت حرم مطهر سبزقبا(ع) مشرف شدیم و از اقا سبزقبا شفا خواستیم . تا یک شب در خواب دیدم که اومدم ایستادم سر کوچه بغل حرم که یکدفعه متوجه شدم پدر بزرگم درب حرم ایستاده بود و یک آقای نورانی با لباس های سبز کنار پدر بزرگم ایستاده بود پدر بزرگم گفت دخترم این سید اسمش سیدسبزقبا است وقتی پدر بزرگم گفت این آقای نورانی سید است من دست سید را بوسیدم ،سید نورانی در دستش نان و آب بود پدر بزرگم به سید گفت : سید این دخترم مریض است سید کمکش کن شفا پیدا کنه تا پدر بزرگم این را گفت سید به من نان داد و من در عالم خواب نان را خوردم  که یک دفعه از خواب بیدار شدم دیدم که پام حس داره و میتونم تکونش بدم و یک دفعه بلند شدم راه رفتم و سریع پدر و مادرم را صدا کردم خوابم را برایشان تعریف کردم پدر و مادرم خیلی خوشحال بودند و من به آنها حتی اجازه ندادم که دست و صورتشان را بشورند و سریع آمدیم خدمت حضرت سید محمد موسی الکاظم آقا سبزقبا(ع) که زیارت کنیم . و بحمدالله در حال حاضر حالم خوب است لازم به ذکر است که پدر بزرگ ایشان فوت کرده اند

سبزقبا



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، حرم مطهر سبزقبا، کرامات سبزقبا، سبز قبا چهارمین حرم معنوی ایران، حرم مطهر سبز قبا دزفول، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin