تبلیغات
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور - مطالب ابر آستانه متبرکه سبزقبا
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1394

شعر و حرم
السلام علیک یا محمد بن موسی الکاظم یا سبزقبا ( ع )

دخیل بسته‌ام امشب به روشنای ضریحت
نشسته است دلم بی قرار، پای ضریحت

کبوترانه به دور حریم تو به طوافم
چه آسمان قشنگی‌ست لابلای ضریحت

چقدر بوسه که نذر تو شد برای تبرّک
چه زخم‌های عمیقی‌ست، جای‌جایِ ضریحت...

مرا نمی‌طلبد سال‌هاست شاه خراسان
که مشهد است برایم، همیشه پای ضریحت

نسیم می‌وزد آرام، بوی عشق می‍آید
پُر از شمیم دل‌انگیز شد، هوای ضریحت

قلم به دست گرفتم که باز از تو بگویم
خیال من زده زانو در ابتدای ضریحت

سراینده : مهندس حسین سنگری

عکس :ایمان برزه کار

ضریح




طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، آستانه متبرکه سبزقبا، نگین شهر دزفول، چهارمین حرم معنوی،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 بهمن 1393


 کرامات حضرت سبزقبا علیه السلام
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا ع
السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم ع - یا سبزقبا ع
شفای چشمان عظیم سراج
از نوجوانی مرید خاندان اهل بیت و در محافل دینی و مذهبی فعال بودم.سال1348 تازه دیپلمم را گرفته و آماده رفتن به خدمت سربازی بودم .آنشب  به اتفاق سایر برو بچه های انجمن جوانان؛ مشغول تزیین محوطه حرم حضرت سبزقبا ع  برای برگزاری جشن میلاد حضرت امیرالمؤمنین ع بودیم ؛امیر برادرم با دستپاچگی و وحشت به سراغم آمد و از من خواست تا هرچه زودتر به منزل بروم ! هرچه اصرار کردم که علتش را بگوید ، نمی توانست توضیح بدهد و دائما میگفت عجله کن خودت ببین !!با وحشت و دلهره به منزل رفتم ؛ عظیم برادر سیزده ساله ام دریک حرکت ورزشی آرتیستی دستهایش را به زمین زده و پاهایش را رو به آسمان نگه داشته و در نتیجه سیاهی هردو چشمانش بکلی پیچ خورده و قرنیه های او به پشت بینی اش رفته بود  و ما به جز سفیدی چیزی از چشمانش نمی دیدیم و اوهبچ جایی را نمی دید.ساعت حدود ده شب بود و علی رغم آنکه موقع ویزیت نبود به اتفاق برادرم عظیم به سراغ دکتر مؤبد جراح و چشم پزشک شهرمان رفتیم.منزل و مطب دکتر همجوار هم بودند با اصرار ما ؛  دکتربه مطبش آمد و عظیم را معاینه کرد .دکتر پس از معاینه ای دقیق گفت: هیچ کاری نمی توان برای اوانجام داد.از اوخواهش کردیم که ما را به یک مرکز مجهز در داخل یا خارج کشور معرفی کند و آمادگی خودمان را برای فروش تنها دارایی پدری مان یعنی منزل ؛ برای تامین هزینه های درمان  اعلام کردیم.دکتر مؤبد گفت : هیچ جا هیچ کاری نمی تواند بکند شاید بعدها کم کم بهبود یابد .دنیا سرم خراب شده بود از علم پزشکی کاری برنمی آید دعا و توسل تنها روزنه امید است.برادرم عظیم را به خانه برگردانده و برای عرض حاجت و التماس و الحاح به حرم حضرت سبزقبا ع رفتم.به حرم رسیدم ؛ ضریح چوبی وفرش اطراف آن  زیلو  بود .مثل دیوانه ها خودم  رو به در و دیوار و ضریح می کوبیدم و شفای فوری برادرم را التماس می کردم .خدا را به شأن و جایگاه حضرت سبزقبا ع نزد خود قسم دادم و این بزرگوار را واسطه قرار دادم . بر خواسته خود دیوانه وار اصرار میکردم و حتی با عرض پوزش ؛  آقا محمدبن موسی بن جعفر ع را به بی اعتقادی و قطع رابطه تهدید مینمودم . آنقدر گریه و التماس کردم که بی رمق کنار ضریح افتادم .در همین حال امیر برادرم که بعدها در دفاع مقدس به شهادت رسید ؛ دوباره به سراغم آمد واز من خواست تا هرچه زودتر خودم را به منزل برسانم.هرچه التماس کردم که بگوید چه شده ؟می گفت  باید بیایی و خودت از نزدیک  ببینی !!تا رسیدن به منزل هزار فکرو خیال به سرم می زد . با خود میگفتم لابد برادرم  خونریزی مغزی  کرده و مرده است !!تابستان بود و هواگرم ؛ برای برادرم عظیم روی پشت بام رختخواب انداخته و مادرم با یک بادبزن مشغول باد زدن بالای سرش بود .عظیم بشدت عرق کرده بطوریکه آثار عرق راروی بالشش می شد دید .از زنده بودن عظیم که مطمئن شدم ؛ از مادرم پرسیدم : مادر تو را خدا چه شده ؟مادرم که از اضطراب و ترس میلرزید گفت : خدا را شکر ، عظیم شفا پیدا کرده !!باورم نمی شد ؛ از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم .عظیم را صدا کردم : عظیم  ؛ عظیم   به من نگاه کن  .منو میبینی ؟انگشتانم را جلوش آوردم . اینا چند تاست ؟چشمانش به حال عادی برگشته بود وجواب های او در پاسخ به همه امتحاناتم صحیح بود .از او پرسیدم چه شد ه است ؟در پاسخ گفت : همین جا دراز کش خوابیده بودم که اسب سواری نورانی و خوش سیما  باعجله بطرفم آمد . سرعت و جهتش طوری بود که ترسیدم زیر دست و پای اسب او له شوم قصد فرار داشتم ؛ سوار بادستش اشاره کرد که ؛ نترس . وقتی به من رسید با دستانش چشمانم را نوازش کرد . گویی رعد و برقی در وجودم احساس کردم و بدنم بشدت عرق نمود .چشمانم به حالت عادی برگشت ؛ برخاسته به دنبالش دویدم تا نام و نشانش را بپرسم ؛ آن بزرگوار به من دستور داد تا به رختخوابم برگردم .از مادرم که مضطرب بود پرسیدم : شما چه دیدی؟مادرم گفت : من چیزی ندیدم ولی  رایحه عطر بسیار خوشبویی به مشامم رسید و دیدم که عظیم بلند شد و به سمتی دوید ؛ که اگر جلو او را نمی گرفتم از پشت بام  سقوط میکرد.همان وقت بی هنگام ؛ به سراغ دکتر مؤبد تنها چشم پزشک شهرمان رفتیم و چون رفت و آمد خانوادگی با ایشان داشتیم ؛ درب منزل ایشون رفته و با اصرار و التماس  برادرم را به دکتر نشان دادیم . دکتر با تعجب گفت مگر این همان پسری نیست که دو سه ساعت پیشتر آوردید مطب ؟وقتی جواب مثبت ما را شنید گفت : باور نمیکنم ؛ این فقط یه معجزه است !!من بی تاب و شرمنده خودم را به حرم حضرت سبزقبا ع رساندم و شکر خدا را بجای آورده و از بی ادبی خود پوزش خواستم . و خدا را بر این نعمت بی بدیل شکرکردم.
راوی کرامت : حاج غلامرضا سراج ذاکر و مداح اهل بیت علیهم السلام

سوزقبا
.


طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، آستانه سبزقبا، سبزقبا دزفول، آستانه متبرکه سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393

علی بیاد:

هزینه سفر به مشهد نداشتم و دل بد طوری طلب زیارت داشت.40روز نذر آقاسبزقبا کردیم که پیاده محضرشان شرفیاب شویم و زیارت عاشورا در حرم مطهر بخوانیم.روز41شخصی از آشنایان نسبی آمد درب منزلمان گفتند آماده ای فردا با "هواپیما" برویم مشهد همه چیز با من چون نذری دارم.همانجا اشکها جاری و رو کردم سمت حرم و گفتم تو انقدر آقایی که اگر نذرم یکروزه بود هم جواب میدادی
علی بیاد: .
همین هم بهم ثابت شد.چند وقت پیش قدری با آقا سبزقبا دردلی داشتم و با عرض شرمساری قدری گله و شکایت از ایشانکه چرا مدتیست بما بی توجه شده اید...همان شب یکی از دوستان تشریف آوردند منزل حقیرو حکایات عجیبه ای از آقا سبزقبا نقل کردند که برای خودشان پیش آمده بود.کاشف بعمل آمد که تقصیر کمافی السابق از بنده سراپاتقصیرست.شب که رفتند پشت سرشان به حرکت افتادم.منزل حقیر بام منزل پدریست لذا گلدسته های زیبای حرم از حیاط منزلم کاملا نمایان است.رو به آن شریف کردم و سری تکان دادم که پس ما چی?!!! همین.خداگواه برصدق حکایت حقیرست که فردای آنروز پدرخانمم تماس گرفتند گفتند بلیط قطار گرفته ام یک شبه میخواهم بزیارت و پابوس امام همام علی بن موسی الرضا بروم میایی...

نقل بی واسطه

mehrab




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا دزفول، کرامات حضرت سبزقبا، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، حرم سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393
لسلام ای بغض گرم و تازه ام
السلام ای پیر پر آوازه ام
السلام ای وارث اندوه من
ای مزارت بر فراز کوه من
السلام ای سبز خوش قد و قبا

shabb
السلام ای راه اینجا تا خدا
در میان مردمانی همچو کوه
بقعه ای داری پر از فر و شکوه
آستانت پایگاه سوزهاست
یادگار صادق آن روزهاست
روزهایی کاسمان یک رنگ بود
آنسوی گلدسته هایت جنگ بود
روزهای رویش فواره ها
انفجار توپها ، خمپاره ها
صحن سبزت وعده گاه سینه بود
آشنای محنت آیینه بود
بیرق اعزام بر دوش تو بود
وعده گاه عشق آغوش تو بود





طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبز قبا، دزفول، خوزستان، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 12 شهریور 1393
دبیر انجمن دوستداران و پژوهشگران شهرستان دزفول گفت: یکی از ویژگی‌های ارزشمند و خاص مردم ایران و به خصوص خوزستان عشق و ارادت بی‌انتها به خاندان اهل بیت (ع) است.

محمد آذرکیش در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان  بیان كرد: برگزاری مراسم پرشور مذهبی به مناسبت‌های مختلف خود گواه این مدعا است. در کنار این عشق و ارادت وجود آرامگاه‌ها و بقعه‌های معنوی امام‌زاده در این استان نیز بر این شور و علاقه افزوده است.

وی افزود: یکی از مهمترین بقعه‌هایی که در شمال این استان و در شهر دزفول واقع شده آستانه متبرکه حضرت محمد بن موسی الکاظم (ع) ملقب به "سبزقبا" است که قرن‌ها است زیارتگاه مردم ایران است و به ویژه در ایام نوروز کاروان‌های راهیان نور که از دزفول بازدید می‌کنند به زیارتش می‌شتابند.

آذركیش خاطرنشان كرد: دوران زندگی حضرت محمد بن موسی الکاظم (ع) مصادف با دوران حکومت پر ظلم و جور خاندان بنی عباس بود. این خاندان پس از اذیت و آزار بسیاری از مسلمانان و ریختن خون شیعیان تا آن جا پیش رفتند که با شکنجه‌های بسیار و زندانی کردن امام هفتم در سیاه چاله هارون بالاخره آن حضرت را در سال ۱۸۳ هجری قمری به شهادت رساندند. از جمله فرزندان این امام بزرگوار احمد و محمد بن موسی کاظم (ع) و نیز حضرت معصومه (س) می‌باشند که هر کدام به سویی هجرت کردند و خود را به محل امنی رساندند.

دبیر انجمن دوستداران و پژوهشگران شهرستان دزفول ادامه داد: آستانه متبرکه سبزقبا برادر امام رضا (ع) در مرکز شهر دزفول واقع شده و به علت جایگاهی ویژه آن در بین زیارتگاه های کشور روز دهم ذی القعده یعنی یک روز پیش از ولادت امام رضا (ع) به عنوان روز ملی سبزقبا پیشنهاد شده و با توجه به این که این آستانه متبرکه به عنوان چهارمین حرم معنوی اهل البیت در کشور به شمار می‌رود می‌تواند زمینه آشنایی و معرفی بیشتر ایشان را در سطح کشور فراهم آورد.

او بیان كرد: در همین راستا نیز چند سال است در دهه کرامت کاروانی نمادین از بقعه مقوم در جنوب دزفول تا آستانه سبزقبا برای استقبال امام رضا (ع) در شهر به راه می‌افتد. مسؤولان امر نظیر اوقاف، شورای فرهنگ عمومی شهرستان دزفول و به ویژه شورای فرهنگ عمومی خوزستان و اداره کل اوقاف و امور خیریه این استان این پیگیری لازم را برای به نتیجه رساندن ثبت این روز انجام دهند تا موجبات تصویب ثبت ملی روز سبزقبا  در شورای عالی انقلاب فرهنگی فراهم شود.
سبزقبا دزفول



طبقه بندی: خبرهای مرتبط با سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، روز سبزقبا، سبزقبا دزفول، آستانه متبرکه سبزقبا، ایران، دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور،
ارسال توسط محمد آذرکیش
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin