آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395
مرید سبزقبایم مرید سید شهر

خودش نوشته برایم مرید سید شهر

دزفول

من همچو کفتر عاشق مدام در حرمم

پلاک گشته به پایم مرید سید شهر

دلم اگر که گرفته سرای من حرم است

من اهل سوز و نوایم، مرید سید شهر


به پای سینه ام این افتخار خواهد شد

مدام گشته دعایم، مرید سید شهر


وگر که خوب شنیدی نوای این دل را

به لرزه گفت صدایم، مرید سید شهر


به گوش دل بشنو از صدای سید شهر

بیا که تا بنمایم، مرید سید شهر


دلت اگر که بیابان بود مریدم باش

دهم به برِّ دلت یم، مرید سید شهر


میان همهمه شهر و غصه بازار

به گوش جان شنوایم، مرید سید شهر



خودش به گمانم نموده الهامم

من آستان صفایم، مرید سید شهر...






طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا، وبلاگ سبزقبا، چهارمین حرم معنوی کشور، نگین سبز دزفول، گلدسته های حرم سبزقبا، آستانه متبرک سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395

کرامات  حضرت  سبزقبا ع

درد کلیه

با سلام.
درخصوص کرامات و برکت وجود نازنین آقاسبزقبا ع مطالب زیادی گفته شد و دلم نیومد که لطف و عنایت این امام زاده کریم ابن کریم که در شهر دارالمومنین، دزفول قهرمان همچون نگینی میدرخشد را بازگو نکنم.در اواخر سال 1385  در ناحیه کلیه ، درد شدیدی را احساس کردم که فقط داد و بیداد باصدای بلند همراه وانیس من شد.بعد از مراجعه به دکتر سوداگر که اوت نوقع در تقاطع طالقانی و آفرینش مطب داشت ایشان بعد از دیدن جواب آزمایشات و عکس اعلام کردن که سنگ کلیه داری و چون این سنگ خار دار میباشد بیشتر اذیت میکند. نوبت نوشت برای سنگ شکن و قرار شد روز بعد برم بیمارستان بزرگ  دزفول  . صبح ساعت چهار صبح از خواب بیدار شدم و به مادرم گفتم میخوام برم سبزقبا ع. مادرم گفت بزار هوا روشن بشه بعد برو . ولی حس عجیبی داشتم که میبایست همین ساعت برم.از خونه زدم بیرون و رسیدم به سبزقبا ع.اذان شد و با گریه بهش گفتم مرد حسابی این همه درد تو زندگی ماست یعنی برات سخته که این سنگ کوچیک رو از بدن من دور کنی؟ عرضه داشتم تو متعلق به خاندان کریم هستی و یه نگاه کنی درد من دوا میشه و تو رو جان داداشت امام رضا ع کمکم کن.بعداز نماز صبح اومدم به طرف منزل.ولی دردی نداشتم و قید بیمارستان رو زدم. عصر همان روز با مادرم رفتیم مطب دکتر سوداگر و بهش گفتم از صبح دردی ندارم .بهم گفت دوباره عکس سونو بگیر . عکس رو اوردم پیش دکتر. نگاهی به عکس کرد و گفت به سلامت.

سبزقبا

گفتم دکتر یعنی چی؟جواب داد سنگ نیستش و به قول معروف افتاده.خوشحال اومدم منزل.چندسالی از این ماجرا گذشت تا اینکه در فرودین ماه سال جاری و همزمان با شهادت حضرت فاطمه س دوباره درد کلیه به سراغم اومد.قبل از اذان صبح از شدت درد داشتم به خودم می پیچیدم و بخاطر اینکه بچه ام بیدار نشه ، دستم روگاز میگرفتم تا صدام بلند نشه.خانمم از نگرانی با برادرانم تماس گرفت ولی من طاقت نیاوردم و سوار ماشین شدم و با سختی و درد بسیار و ذکر خدا و یا زهرا س  که داد هم میزدم و برلبم جاری بود رفتم بیمارستان امام علی ع.به دکتر گفتم حال قضیه اینطوره.دستور داد که روی تخت بخوابم .آنچنان درد داشتم که ملتمسانه به دکتر میگفتم کمکم کن و این درد کم بشه.بعد از تزریق سرم و مورفین با همراهی مادر و برادرم رفتیم منزل.مصادف شده بود با روز سیزده به در .  از ساعت هفت صبح خوابیدم تاتقریبا ساعت 14.بعد برادر کوچکترم به سراغمون اومد و همراه خانواده پدر و اقوام به طبعیت رفتیم.تعطیلات پنج شنبه و جمعه و نبود پزشک کاری کرد که مرتب به بیمارستان امام علی ع میرفتم و مورفین ووسرم میزدم.روز شنبه سونوگرافی رفتم وآزمایش ولی چیزی مشخص نبود.روز یکشنبه عکس رنگی گرفتم و ودکتر فغانزاده گفتم سنگ تو کلیه چپ داری.عصرهمان روز خدمت دکتر قندی رسیدم و ایشان هم همین رو گفت و برام نوشت که باید برم بیمارستان  بزرگ درفول و با سنگ شکن این سنگ رو از بین ببرم.یکی از دوستان گفتن بریم دکتر تیزنو در دزفول شاید راهی غیراز سنگ شکن نشونت بده.
وقتی رسیدیم دزفول که موقع نماز مغرب وعشا بود.به دوستم گفتم اول بریم نمازجماعت بعد بریم دکتر ونوبت دکتر هم نداریم معلوم نیست اجازه بدهند بریم پیش دکتر مگر بمونیم تا آخرین نفر که ویزیت بشه و..بعداز نماز جماعت رو کردم به آقا سبزقبا ع و بهش گفتم هر دوتای ما سابقه داریم. من سابقه سنگ کلیه و شما عزیز حضرت زهرا س سابقه درمان این درد.آقاجان هزاران درد تو زندگیم هست .تو رو به جان مادرت حضرت زهرا س این یه تیکه سنگ رو از ما جدا کن. برای شما که کاری نداره.بهش گفتم چه سنگ رو جدا کنی چه اینکه درد بامن همراه باشه دارم میرم به همه میگم دردم رو سپردم به آقا سبزقبا ع و  دیگه درد ندارم.ببین آقا اگه این درد از من جدا بشه چیزی از شما کم نمیشه ولی اگه درد بمونه تو بدنم بعد من اعلام کنم که شما شفام دادید و اینطور نشه همه مسخره ام میکنند.گفتم آقاجان خودت میدونی چقدر بهت ارادت دارم و حداقل هفته ای دوبار به زیارتت میام. روم رو زمین نزار به حق مادر پهلو شکسته ات.
صورتم از گریه خیس شد و دوستم اومد و گفت بریم دکتر.بهش گفتم نه . بریم خونه.باتعجب گفت مگه نیومدیم که بریم دکتر؟گفتم آره .سنگ رو سپردم به این آقا.خودش میدونه و من.برگشتیم منزل . از اون روز دردی نداشتم و به همه گفتم که آقا سبزقبا ع شفا داد.خیلی ها شاید تو دلشون خندیدن ولی من بعد از یک هفته که سنگ افتاد دعا کردم که همه به این امام زاده با ایمان خالص رجوع کنند مطمینا حاجت میگیرند.اولش نخواستم این مطلب رو نزنم ولی گفتم اگه بزنم یا نزنم از کرامات این آقا که کم نمیشه .خانواده کریم همیشه نگاه کریمانه دارند 



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، سبزقبا، آستانه متبرک سبزقبا دزفول، کرامات سبزقبا، چهارمین حرم معنوی،
ارسال توسط نجمه نوری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin