آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395

 السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم ، یا اخ الرضا(ع) ، ایها العبدالصالح یاسبزقبا و رحمته الله وبرکاته .

سال 1355 در حالی که بیش از شش سال از زندگی دنیوی من سپری نگردیده بود، حدود هفت ماه شاید بیشتر دچار مشکل کلیوی حاد گردیدم، در این مدت در بیمارستان های افشار دزفول و تهران بستری و تحت نظر یک پزشک ارمنی هر روز وضعیتم وخیم تر می شد، تا جایی که پزشکان پیش بینی میکردند که بزودی وضعیت فعالیت کلیه هایم بسیار بد و احتمال قوی میدادند که کلیه هایم از کار خواهند افتاد.
 مادرم که امید و توکلش به خدا و معصومین را از دست نداده بود در یکی از شبهای سرد زمستان با ارادت ویژه ای که به حضرت سبزقبا ع داشتند دل از بنده خدا برید و متوسل به خاصگان ایزد منان شد و بنده رو بوسیله یک پارچه سبز رنگ به ضریح متبرک آقا بست ، و با توجه به اینکه در آن شب به جز من چند کودک و نوجوان پسر و دختر نیز همین وضعیت رو داشتند،

سبزقبا دزفول
 والدین ما بدلیل بسته شدن درب ضریح در محوطه حیات به دعا و نیایش مشغول بودند،
 محل استقرار من دقیقا بعد از ورودی درب اصلی از سمت ایوان در قسمت سمت راست ضریح و در کنج آن جنت مکان بود،
بعد از گذر از نیمه های شب و در حالی که به نظر میرسید خواب هستم ولی خود بر احوالم نظاره گر بودم ، مردی کاملا سبز پوش و نورانی بر من ظاهر گردید بوی خوش حضورش مرا بشدت مجذوب کرد،
چنان این بزرگ معطر بود که هنوز هم عطر حضورش را استشمام میکنم، عجیب شب و عجیب ماجرایی بود، با اینکه پارچه سبزی به من و ضریح مطهر متصل بود و در شعاع یک یا دو متری بیشتر نمیشد حرکت کنم، آن فرد نورانی مرا از جا بلند کرد و دست مرا گرفت و از من خواست از رو شویی که در ضلع راست بعد از درب ورودی ضریح قرار داشت دست و صورتم را بشویم و خواست که در محل مورد نظرش بنشینم،
صبح زود که درب آستانه مقدس برای نماز باز شد، موضوع را به مادرم گفتم ، به محض گفتن به مادرم و گریه های بلند مادرم ، توجه سایرین به گفته هایم جلب شد ، و مردم با هجوم به سویم به عنوان تبرک لباسهایم را از تنم پاره کرده و به تبرک از دستان مبارک آن حضرت بردن، فردای آن روز به پزشک ارمنی خود مراجعه کردم و مادرم اظهار داشت که دیدید گفتم خدا پسرم را شفا خواهد داد، دکتر پس از انجام آزمایشات اعتراف کرد که فقط یک معجزه میتواند بیماری کلیوی فرزندتان را به ناگاه بر طرف کرده باشند، الان که 45 سال عمر از خدای متعال دارم هیچگونه عوارضی از ناحیه کلیه ندارم، و همیشه از خدای حضرت سبزقبا ع سپاسگزارم،



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول، نگین سبز دزفول، کرامات حضرت سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395

کرامات  حضرت  سبزقبا ع

درد کلیه

با سلام.
درخصوص کرامات و برکت وجود نازنین آقاسبزقبا ع مطالب زیادی گفته شد و دلم نیومد که لطف و عنایت این امام زاده کریم ابن کریم که در شهر دارالمومنین، دزفول قهرمان همچون نگینی میدرخشد را بازگو نکنم.در اواخر سال 1385  در ناحیه کلیه ، درد شدیدی را احساس کردم که فقط داد و بیداد باصدای بلند همراه وانیس من شد.بعد از مراجعه به دکتر سوداگر که اوت نوقع در تقاطع طالقانی و آفرینش مطب داشت ایشان بعد از دیدن جواب آزمایشات و عکس اعلام کردن که سنگ کلیه داری و چون این سنگ خار دار میباشد بیشتر اذیت میکند. نوبت نوشت برای سنگ شکن و قرار شد روز بعد برم بیمارستان بزرگ  دزفول  . صبح ساعت چهار صبح از خواب بیدار شدم و به مادرم گفتم میخوام برم سبزقبا ع. مادرم گفت بزار هوا روشن بشه بعد برو . ولی حس عجیبی داشتم که میبایست همین ساعت برم.از خونه زدم بیرون و رسیدم به سبزقبا ع.اذان شد و با گریه بهش گفتم مرد حسابی این همه درد تو زندگی ماست یعنی برات سخته که این سنگ کوچیک رو از بدن من دور کنی؟ عرضه داشتم تو متعلق به خاندان کریم هستی و یه نگاه کنی درد من دوا میشه و تو رو جان داداشت امام رضا ع کمکم کن.بعداز نماز صبح اومدم به طرف منزل.ولی دردی نداشتم و قید بیمارستان رو زدم. عصر همان روز با مادرم رفتیم مطب دکتر سوداگر و بهش گفتم از صبح دردی ندارم .بهم گفت دوباره عکس سونو بگیر . عکس رو اوردم پیش دکتر. نگاهی به عکس کرد و گفت به سلامت.

سبزقبا

گفتم دکتر یعنی چی؟جواب داد سنگ نیستش و به قول معروف افتاده.خوشحال اومدم منزل.چندسالی از این ماجرا گذشت تا اینکه در فرودین ماه سال جاری و همزمان با شهادت حضرت فاطمه س دوباره درد کلیه به سراغم اومد.قبل از اذان صبح از شدت درد داشتم به خودم می پیچیدم و بخاطر اینکه بچه ام بیدار نشه ، دستم روگاز میگرفتم تا صدام بلند نشه.خانمم از نگرانی با برادرانم تماس گرفت ولی من طاقت نیاوردم و سوار ماشین شدم و با سختی و درد بسیار و ذکر خدا و یا زهرا س  که داد هم میزدم و برلبم جاری بود رفتم بیمارستان امام علی ع.به دکتر گفتم حال قضیه اینطوره.دستور داد که روی تخت بخوابم .آنچنان درد داشتم که ملتمسانه به دکتر میگفتم کمکم کن و این درد کم بشه.بعد از تزریق سرم و مورفین با همراهی مادر و برادرم رفتیم منزل.مصادف شده بود با روز سیزده به در .  از ساعت هفت صبح خوابیدم تاتقریبا ساعت 14.بعد برادر کوچکترم به سراغمون اومد و همراه خانواده پدر و اقوام به طبعیت رفتیم.تعطیلات پنج شنبه و جمعه و نبود پزشک کاری کرد که مرتب به بیمارستان امام علی ع میرفتم و مورفین ووسرم میزدم.روز شنبه سونوگرافی رفتم وآزمایش ولی چیزی مشخص نبود.روز یکشنبه عکس رنگی گرفتم و ودکتر فغانزاده گفتم سنگ تو کلیه چپ داری.عصرهمان روز خدمت دکتر قندی رسیدم و ایشان هم همین رو گفت و برام نوشت که باید برم بیمارستان  بزرگ درفول و با سنگ شکن این سنگ رو از بین ببرم.یکی از دوستان گفتن بریم دکتر تیزنو در دزفول شاید راهی غیراز سنگ شکن نشونت بده.
وقتی رسیدیم دزفول که موقع نماز مغرب وعشا بود.به دوستم گفتم اول بریم نمازجماعت بعد بریم دکتر ونوبت دکتر هم نداریم معلوم نیست اجازه بدهند بریم پیش دکتر مگر بمونیم تا آخرین نفر که ویزیت بشه و..بعداز نماز جماعت رو کردم به آقا سبزقبا ع و بهش گفتم هر دوتای ما سابقه داریم. من سابقه سنگ کلیه و شما عزیز حضرت زهرا س سابقه درمان این درد.آقاجان هزاران درد تو زندگیم هست .تو رو به جان مادرت حضرت زهرا س این یه تیکه سنگ رو از ما جدا کن. برای شما که کاری نداره.بهش گفتم چه سنگ رو جدا کنی چه اینکه درد بامن همراه باشه دارم میرم به همه میگم دردم رو سپردم به آقا سبزقبا ع و  دیگه درد ندارم.ببین آقا اگه این درد از من جدا بشه چیزی از شما کم نمیشه ولی اگه درد بمونه تو بدنم بعد من اعلام کنم که شما شفام دادید و اینطور نشه همه مسخره ام میکنند.گفتم آقاجان خودت میدونی چقدر بهت ارادت دارم و حداقل هفته ای دوبار به زیارتت میام. روم رو زمین نزار به حق مادر پهلو شکسته ات.
صورتم از گریه خیس شد و دوستم اومد و گفت بریم دکتر.بهش گفتم نه . بریم خونه.باتعجب گفت مگه نیومدیم که بریم دکتر؟گفتم آره .سنگ رو سپردم به این آقا.خودش میدونه و من.برگشتیم منزل . از اون روز دردی نداشتم و به همه گفتم که آقا سبزقبا ع شفا داد.خیلی ها شاید تو دلشون خندیدن ولی من بعد از یک هفته که سنگ افتاد دعا کردم که همه به این امام زاده با ایمان خالص رجوع کنند مطمینا حاجت میگیرند.اولش نخواستم این مطلب رو نزنم ولی گفتم اگه بزنم یا نزنم از کرامات این آقا که کم نمیشه .خانواده کریم همیشه نگاه کریمانه دارند 



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، سبزقبا، آستانه متبرک سبزقبا دزفول، کرامات سبزقبا، چهارمین حرم معنوی،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : شنبه 6 شهریور 1395

 زوایایی از زندگی سفیر هدایت، حضرت محمد بن موسی الکاظم سبزقبا(ع) در دزفول تشریح شد

سخنرانی محقق ارجمند استاد دکتر محمدرضا سنگری

به گزارش سرویس فرهنگی دزفول امروز: همایش “زوایای زندگی سفیر هدایت، حضرت محمد بن موسی الکاظم سبزقبا(ع)”، بعد از ظهر یکشنبه در کتابخانه آستانه سبزقبا(ع) در دزفول برگزار شد.محقق عاشورایی، دکتر” محمدرضا سنگری” حضرت سبزقبا(ع) را عابد، زاهد، فقیه و مجاهد فی سبیل الله توصیف و گفت: در دزفول هر چه داریم از حضور و وجود این امامزاده عظیم الشأن است.وی با اشاره به مطالعات ۳۰ ساله خود در خصوص حضرت سبزقبا(ع) گفت: بنده به موازات تحقیقات گسترده عاشورایی، در مورد این امامزاده عظیم الشأن تحقیقات فراوانی انجام و حتی به برخی از شهرها و کشورها در این خصوص مسافرت کرده ام.دکتر سنگری به تشریح بخشی از تحقیقات خود پرداخت و در پاسخ به چرایی حضور خیل گسترده امامزادگان و سفیران هدایت در ایران گفت: باید ریشه آن را در عاشورا و قیام مختار یافت ،حضور چشمگیر ایرانیان در سپاه مختار بطوری بود که فقط در یکی از یگان های ۳ هزار نفره او، ۲ هزار و ۷۰۰ نفر ایرانی بودند و پس از آن نیز ایرانیان در اقدامات ضد بنی امیه و ضد ظلم در کوفه شرکت داشتند.این محقق برجسته عاشورایی ادامه داد: بعد از سال ۶۱، نهضت ها در ایران شکل گرفت و در آستانه قرن سوم ایرانیان کاملا لشکرآرایی کرده و به مدد اهل بیت(ع) می آیند.وی عشق به اهل بیت(ع) و موقعیت جغرافیایی مناسب ایران را دو ویژگی بارز ایران عنوان و گفت: با گسترش عشق به اهل بیت(ع) در بین ایرانیان، خطر بزرگ ایجاد جریانات انحرافی، جامعه شیعی را به خطر انداخته بود.دکتر سنگری ادامه داد: جریان “غُلو کنندگان” که مقام اهل بیت(ع) بویژه امیرالمؤمنین(ع) را تا مقام الوهیت بالا می بردند، آمیختگی بین اعتقادات زرتشت و اسلام و ایجاد تفکر خطرناک جدید و ایجاد جریان کیسانیه با اعتقادات تجسیم و تشبیه خدا، انحرافات خطرناکی بود که جامعه شیعه اهل بیت(ع) ایران را با تهدیدات جدی مواجه می کرد.این استاد برجسته، حضرت امام رضا(ع) در ایران را یکی دیگر از عوامل مهم تردد اهل بیت(ع) به ایران عنوان و گفت: بر اساس مدارک و اسناد متقن، مسیر حرکت امام رضا(ع)، مدینه ، بصره، اهواز، فارس و خراسان است و مأمون با دستور به مأموران خود تاکید کرده که علی بن موسی الرضا(ع) را از دو شهر قم و کوفه عبور ندهند و قطعا می گویم که امام(ع) به قم نرفته است.وی گفت: پس از امام رضا(ع) سه گروه از امامزادگان وارد ایران شدند. گروهی که دارای تفکرات زیدیه بوده و دارای اعتقاد به مبارزه با شمشیر بودند.

سبزقبا دزفول

 گروهی برای تبلیغ و مطرح کردن اندیشه های اهل بیت(ع) در محیط های مختلف بودند و گروه سوم افرادی بودند که نقش فرهنگی تبلیغی داشته و اگر موقعیتی هم ایجاد می شد نیز می جنگیدند.دکتر سنگری ادامه داد: همه آنها در حال تعقیب و گریز بودند و به شدت از طرف بنی امیه و بنی عباس تحت فشار قرار می گرفتند و برای قتل، آنها را تحت تعقیب قرار می دادند و در مناطق مختلف امامزادگان و علویان فراوانی قتل عام شده اند.این محقق عاشورایی در ادامه به بیان چرایی حضور حضرت محمد بن موسی الکاظم سبزقبا(ع) در دزفول پرداخت و با بیان اینکه دزفول در آن دوران مرکز تمدن ایلام و شهری دانشگاهی با سطح سواد بالا بوده است گفت: این ویژگی ها سبب شد که دزفول در زمان پادشاهان ساسانی مورد توجه ویژه قرار گرفته و برخی اقدامات عمرانی مهم مثل ساخت پل را در دزفول انجام می دهند.وی تصریح کرد: شهر دزفول محل تبلیغ تعداد زیادی از انبیاء الهی از جمله حضرت اسحاق نبی(ع)، حضرت شعیب(ع)، حضرت یعقوب(ع)، حضرت جرجیس پیامبر(ع)، روبیل پیامبر(ع)، دانیال اکبر(ع) و حزقیل نبی(ع) بوده و ۱۵۰ سال قبل از حضور حضرت سبزقبا(ع) در دزفول، محمد بن جعفر بن ابیطالب(ع) در دزفول حضور یافته اند و این نشان دهنده اهمیت این شهر بوده است.وی نقش حضرت محمد بن موسی(ع) در دزفول را فرهنگی تبلیغی و حوزه فعالیت ایشان را منطقه ای به شعاع ۶۰ کیلومتر عنوان و با بیان اینکه دو احتمال برای حضور حضرت محمد بن موسی الکاظم سبزقبا(ع) به ایران وجود دارد به بیان احتمال قویتر پرداخت و گفت: بدلیل شرایط بیان شده، حضرت موسی الکاظم(ع) مأموریتی را به فرزند خود احمد بن موسی(ع) –معروف به شاهچراغ- داد تا گروهی تبلیغی را در منطقه ای به نام “یسیره” تربیت کند که محمد بن موسی(ع)-معروف به سبزقبا(ع)- فرزند کوچکتر حضرت موسی الکاظم(ع) از جمله این گروه بوده است.دکتر سنگری با اشاره به قرائن تاریخی به گروه یسیره و نیز سفارشات و توصیه های اخلاقی تربی
تی حضرت امام موسی کاظم(ع) به فرزندان عظیم الشأن خود جهت امر تبلیغ و هدایت مردم، گفت: تعداد اعضای این گروه قریب ۷۰ نفر بوده که از جمله اقدامات آنها، نوشتن ۲۲۰ قرآن بوده است که بطور تقریب سهم هر نفر نوشتن سه قرآن بوده است.این محقق عاشورایی ادامه داد: چون کاتبین ق
رآن می بایست خوش خط باشند پس حضرت سبزقبا(ع) نیز دارای خطی زیبا بوده و از طرفی چون مبنای اصلی تبلیغی آنها قرآنی بوده، نوشتن قرآن با هدف حفظ قرآن نیز بوده است که می توان نتیجه گرفت که حضرت محمد بن موسی الکاظم سبزقبا(ع)، دارای خطی زیبا، کاتب و حافظ قرآن بوده است.وی سن حضرت سبزقبا(ع) را بین ۱۹ تا ۲۹ عنوان و تصریح کرد: یکی از راههای موفقیت برای تبلیغ دارا بودن اخلاق خوب و تهذیب نفس است به همین خاطر یکی از ویژگی هایی که برای آن گروه ذکر می شود، تهجد و دائم الذکر بودن است.دکتر سنگری، مسیر احتمالی حضور حضرت سبزقبا(ع) به دزفول را مورد اشاره قرار داد و گفت: به احتمال قوی، حضرت سبزقبا(ع) به همراه برادر خود شاهچراغ به بصره و شیراز آمده و پس از شهادت حضرت شاهچراغ از شیراز به بهبهان، اهواز و دزفول آمده است و با تحقیقات صورت گرفته از منطقه شاه خراسان دزفول، وارد دزفول شده است.این استاد دانشگاه، ادامه داد: بدلیل تعقیب و گریز و احتمال قتل محمد بن موسی(ع)، ایشان در بدو ورود ابتدا در کوهستانهای اطراف اقامت یافته و به شهر در رفت و آمد بوده است تا شرایط شهر را بررسی کند و بعد مکانی برای اقامت در شهر بیاید.وی با بیان اینکه این امامزاده عظیم الشأن بصورت گمنام در دزفول سقایی کرده است، به ویژگی های ظاهری ایشان اشاره و گفت: از ویژگی های ظاهری حضرت محمد بن موسی الکاظم(ع) را می توان جوان، چالاک و خوش قامت بودن عنوان و بدلیل پوشیدن لباس سبز در بین مردم منطقه به سبزقبا(ع) معروف شده است





طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، سبزقبا، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی، آستانه سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 خرداد 1394

چندی پیش دست همسرم در حادثه تصادف شكسته بود و عاجز از انجام امور روز مره ناچار به استخدام كارگر خانم شدیم البته قبلا هم برایمان كاركرده بود ...انروز ظهر مثل همیشه خسته از كار به خانه امدم و كارگرمان مشغول جارو كردن خانه بود سر سفره غذا هرچی تعارف كردم ننشست ،خیلی مضطرب و عصبی بود بااینكه ظهر بد موقع هم بود اجازه نداد او را برسانم،به ما گفت همسرش پیش می اید لكن خلاف واقع بود و پیاده رفت.شب متوجه شدیم دست بند گرانقیمت همسرم مفقود شده همه جارو گشتیم نبود.ساعت یك شب سراسیمه درب منزل كارگر رفتیم از او خواهش كردیم دست بند را بیاورد ، تهدیدش كردیم به شكایت فایده نداشت،به قران وجان فرزندانش قسم میخورد كه كار او نیست ولی بدلم برات شده بود كار خودش است شواهد هم همین را می گفت اما مدركی نبود.فردای انروز اورا به پاسگاه محل كشاندیم نتیجه ای نداشت ، رییس پاسگاه در خلوت گفت می دانی كه هیچ مدركی نداری طرح دعویت هم عبس است ،من هم قبول داشتم و با نا امیدی پاسكاه رو ترك كردیم....همسرم به اقا سبزقبا متوسل شده بود و حقیقتا من معرفت چندانی به عنایات حضرت نداشتم.تا اینكه بعد از مراجعت از پاسگاه همسر مستخدم تلفن زد و گفت بشرط عدم شكایت دستبند پیدا شده من هم قول عدم طرح دعوی دادم.سپس گفت تحویل امانات اقا سبزقبا ست بروید تحویل بگیرید .....یعنی هیچ دلیلی نبود كه مارا به عنایت اقا دلالت كند مگر تحویل مال مسروقه از دست مباركش انهم پس از ناامیدی از دنیا و عواملش....درود بی پایان خدا بر محمد و خاندان پاكش
عکس:ایمان برزه کار

سبزقبا



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، حرم حضرت سبزقبا، آستانه سبزقبا دزفول، نگین سبز شهر دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، ایران، خوزستان،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : جمعه 22 اسفند 1393
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
حاج سید مصطفی موسوی فرد پدرشهید واز خیرین و مؤمنین خوشنام  نقل میکنند که:
از سال 1348 دردی در سمت چپ سینه ام احساس کردم و طولی نکشید که این درد  به دست و کمر و شانه ام سرایت کرد وسالها درگیر این درد شدم ؛ ابتدا به همه پزشکان محلی و در دسترس مراجعه  میکردم و با توجه به وضعیت خوب مالی که داشتم کم کم پزشکان معروف استان و تهران را هم امتحان نمودم ؛ گاهی برای مدت خیلی کمی و بطور موقت از شدت درد کاسته میشد ولی پس از اندکی دوباره درد های شدید و غیر قابل  تحمل خودنمایی میکرد .از سالها درمان بی نتیجه و مراجعه به پزشکان ایرانی خسته و ناامید شدم .بالاخره سال 1358 با اصرار فامیل و نزدیکان ؛ تصمیم گرفتم برای درمان و مداوا عازم کشور اتریش شوم.
بعد از مراجعه به یک  مرکز مجهز پزشکی در اتریش ؛  بوسیله پزشکان مجرب و متبحر آنجا تحت درمان قرار گرفته و هزینه های  زیادی نیز متحمل شدم .ولی متاسفانه بدون نتیجه بود و مأیوسانه به ایران  برگشتم .وقتی همه پزشکان و مراکز درمانی محلی ؛ ملی و بین المللی را بدون اخذ نتیجه پشت سرگذاشته و از علم پزشکی ناامید شدم  ؛ به هنگام مراجعت و پای هواپیما یک لحظه به یاد اقا سبزقبا ع افتادم و در همانجا متضرعانه شروع به دعا و درخواست شفا از ایشان نمودم و بلافاصله در حق حضرت سبزقبا ع نذری عهد کردم و بعد از آن سوار هواپیما شدم.نمیدانم کی؟ و  چه وقت؟ این دردها ساکت شد .بعد از سه روز یادم آمد که دیگر عارضه ام برطرف شده .خانواده وآشنایان نزدیکم که متوجه سلامت و آسایشم بودندو با قیافه حق به جانب می گفتند : چقدر خواهش و التماس کردیم که به خارج از کشور برای درمان بروی !! حالا متوجه شدی که چه اشتباهی کرده ای؟ و من در جواب خانواده و دوستان که میگفتند دیدی پزشکان خارجی بهتر از ایرانی هستند،. با خونسردی جواب دادم که من در ایران شفا پیدا کرده ام .اشتباه اصلی من این بوده که مطب  دکترواقعی  را فراموش کرده بودم وسپس جریان خواهشم از حضرت محمدبن موسی الکاظم ع -  سبزقبا و کرامت این بزرگواردر شفای سریعم  را برایشان تعریف کردم.  از آن زمان تا کنون هروقت برایم مشکلی پیش آمده به حضرت سبزقبا ع  مراجعه کرده ام و بدون درنگ حل مشکل شده و من خود را از خادمین آستانش می دانم و عهد کردم در همه حال هرگونه خدمتی از دستم برآید، برای آستان ملکوتی این امامزاده عظیم الشان انجام دهم.

sabzzz



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، کرامات سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 14 اسفند 1393


مهران نهاوندی :
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 توسل برای پیدا شدن ماشین

داستان زیر را برادر رزمنده جناب حاج  عبدالمحمد قصری زاده از مدیران اداری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول به مناسبت دهه کرامت و بزرگداشت حضرت سبزقبا ع  با قلم خودشان تحریر و ارسال نموده اند.این چند روز صحبت آقاسبزقبا نقل مجلس ماست،ازاین روخاطره ای راتقدیم میکنم،امیداینکه به این وسیله توسلی حاصل شود.چند سال پیش یکی ازهمکاران واحد نقلیه دانشگاه ازاد(اقای مظفر خوشروانی )دریکی ازشبهای ماه مبارک رمضان نزدیک های اذان صبح ازماموریت اداری برمی گردد،و جهت صرف سحری وادای نمازصبح باوسیله نقلیه تحویلی(اتفاقابهترین وسیله نقلیه وقت بود)به منزل میرود وخودرو رادرب منزل پارک وقفل مینماید.بعدازنماز که میخواهد به دانشگاه بیاید ،میبیند هیچ خبری ازخودرو نیست.اولین کاری که کرده بود بامن تماس گرفت وباحالت بسیار اشفته ونگرانی بدون سلام گفت: ماشین دانشگاه رادزدیدن.بخداقفل بوده،...اوراکمی ارام کردم وپرسیدم به پاسگاه محل اطلاع داده ای؟گفت: نه.من بالحن تندی به اوگفتم پس چه کاری کرده ای  ،باصدایی ملتسمانه گفت:به اقاسبزقبا گفته ام ماشین راازتو میخوام.ازاین حالت توسل ایشان ولحن تند خودم شرمنده شدم.بعدازاطلاع به اداره آگاهی ،راهی دانشگاه شدم تابیشتر پیگیری کنم.نزدیکای ساعت 8یعنی تنها چند ساعت بعدازسرقت خودرو،ازاگاهی تماس گرفتند واعلام کردند خودرو پیدا شده وجهت تاییدوتحویل به ابتدای جاده سردشت روبروی باغ آقا سبزقبا بیایید.باشنیدن نام باغ سبزقبا عرق سردی تمام بدنم راگرفت وبه ارادت وتوسل همکارم غبطه خوردم.ازان روز به بعد ارادت وتوسلم به حضرت سبزقبا بیشتر شد.امید اینکه حضرت سبزقباواسطه شفاعتمان درروز حساب باشد.
عبدالمحمد  قصری.
عکس :ایمان برزه کار

 ghababab



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، حرم سبزقبا، آستانه متبرک سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 بهمن 1393

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
حاج سید مصطفی موسوی فرد پدرشهید واز خیرین و مؤمنین خوشنام  نقل میکنند که:از سال 1348 دردی در سمت چپ سینه ام احساس کردم و طولی نکشید که این درد  به دست و کمر و شانه ام سرایت کرد وسالها درگیر این درد شدم ؛ ابتدا به همه پزشکان محلی و در دسترس مراجعه  میکردم و با توجه به وضعیت خوب مالی که داشتم کم کم پزشکان معروف استان و تهران را هم امتحان نمودم ؛ گاهی برای مدت خیلی کمی و بطور موقت از شدت درد کاسته میشد ولی پس از اندکی دوباره درد های شدید و غیر قابل  تحمل خودنمایی میکرد .از سالها درمان بی نتیجه و مراجعه به پزشکان ایرانی خسته و ناامید شدم .بالاخره سال 1358 با اصرار فامیل و نزدیکان ؛ تصمیم گرفتم برای درمان و مداوا عازم کشور اتریش شوم.بعد از مراجعه به یک  مرکز مجهز پزشکی در اتریش ؛  بوسیله پزشکان مجرب و متبحر آنجا تحت درمان قرار گرفته و هزینه های  زیادی نیز متحمل شدم .ولی متاسفانه بدون نتیجه بود و مأیوسانه به ایران  برگشتم .وقتی همه پزشکان و مراکز درمانی محلی ؛ ملی و بین المللی را بدون اخذ نتیجه پشت سرگذاشته و از علم پزشکی ناامید شدم  ؛ به هنگام مراجعت و پای هواپیما یک لحظه به یاد اقا سبزقبا ع افتادم و در همانجا متضرعانه شروع به دعا و درخواست شفا از ایشان نمودم و بلافاصله در حق حضرت سبزقبا ع نذری عهد کردم و بعد از آن سوار هواپیما شدم.نمیدانم کی؟ و  چه وقت؟ این دردها ساکت شد .بعد از سه روز یادم آمد که دیگر عارضه ام برطرف شده .خانواده وآشنایان نزدیکم که متوجه سلامت و آسایشم بودندو با قیافه حق به جانب می گفتند : چقدر خواهش و التماس کردیم که به خارج از کشور برای درمان بروی !! حالا متوجه شدی که چه اشتباهی کرده ای؟ و من در جواب خانواده و دوستان که میگفتند دیدی پزشکان خارجی بهتر از ایرانی هستند،. با خونسردی جواب دادم که من در ایران شفا پیدا کرده ام .اشتباه اصلی من این بوده که مطب  دکترواقعی  را فراموش کرده بودم وسپس جریان خواهشم از حضرت محمدبن موسی الکاظم ع -  سبزقبا و کرامت این بزرگواردر شفای سریعم  را برایشان تعریف کردم.  از آن زمان تا کنون هروقت برایم مشکلی پیش آمده به حضرت سبزقبا ع  مراجعه کرده ام و بدون درنگ حل مشکل شده و من خود را از خادمین آستانش می دانم و عهد کردم در همه حال هرگونه خدمتی از دستم برآید، برای آستان ملکوتی این امامزاده عظیم الشان انجام دهم.

سوزقبا دزفیل




طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، خوزستان، ایران، حرم مطهر سبزقبا، آستانه سبزقبا، دزفول حرم سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 بهمن 1393


 کرامات حضرت سبزقبا علیه السلام
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا ع
السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم ع - یا سبزقبا ع
شفای چشمان عظیم سراج
از نوجوانی مرید خاندان اهل بیت و در محافل دینی و مذهبی فعال بودم.سال1348 تازه دیپلمم را گرفته و آماده رفتن به خدمت سربازی بودم .آنشب  به اتفاق سایر برو بچه های انجمن جوانان؛ مشغول تزیین محوطه حرم حضرت سبزقبا ع  برای برگزاری جشن میلاد حضرت امیرالمؤمنین ع بودیم ؛امیر برادرم با دستپاچگی و وحشت به سراغم آمد و از من خواست تا هرچه زودتر به منزل بروم ! هرچه اصرار کردم که علتش را بگوید ، نمی توانست توضیح بدهد و دائما میگفت عجله کن خودت ببین !!با وحشت و دلهره به منزل رفتم ؛ عظیم برادر سیزده ساله ام دریک حرکت ورزشی آرتیستی دستهایش را به زمین زده و پاهایش را رو به آسمان نگه داشته و در نتیجه سیاهی هردو چشمانش بکلی پیچ خورده و قرنیه های او به پشت بینی اش رفته بود  و ما به جز سفیدی چیزی از چشمانش نمی دیدیم و اوهبچ جایی را نمی دید.ساعت حدود ده شب بود و علی رغم آنکه موقع ویزیت نبود به اتفاق برادرم عظیم به سراغ دکتر مؤبد جراح و چشم پزشک شهرمان رفتیم.منزل و مطب دکتر همجوار هم بودند با اصرار ما ؛  دکتربه مطبش آمد و عظیم را معاینه کرد .دکتر پس از معاینه ای دقیق گفت: هیچ کاری نمی توان برای اوانجام داد.از اوخواهش کردیم که ما را به یک مرکز مجهز در داخل یا خارج کشور معرفی کند و آمادگی خودمان را برای فروش تنها دارایی پدری مان یعنی منزل ؛ برای تامین هزینه های درمان  اعلام کردیم.دکتر مؤبد گفت : هیچ جا هیچ کاری نمی تواند بکند شاید بعدها کم کم بهبود یابد .دنیا سرم خراب شده بود از علم پزشکی کاری برنمی آید دعا و توسل تنها روزنه امید است.برادرم عظیم را به خانه برگردانده و برای عرض حاجت و التماس و الحاح به حرم حضرت سبزقبا ع رفتم.به حرم رسیدم ؛ ضریح چوبی وفرش اطراف آن  زیلو  بود .مثل دیوانه ها خودم  رو به در و دیوار و ضریح می کوبیدم و شفای فوری برادرم را التماس می کردم .خدا را به شأن و جایگاه حضرت سبزقبا ع نزد خود قسم دادم و این بزرگوار را واسطه قرار دادم . بر خواسته خود دیوانه وار اصرار میکردم و حتی با عرض پوزش ؛  آقا محمدبن موسی بن جعفر ع را به بی اعتقادی و قطع رابطه تهدید مینمودم . آنقدر گریه و التماس کردم که بی رمق کنار ضریح افتادم .در همین حال امیر برادرم که بعدها در دفاع مقدس به شهادت رسید ؛ دوباره به سراغم آمد واز من خواست تا هرچه زودتر خودم را به منزل برسانم.هرچه التماس کردم که بگوید چه شده ؟می گفت  باید بیایی و خودت از نزدیک  ببینی !!تا رسیدن به منزل هزار فکرو خیال به سرم می زد . با خود میگفتم لابد برادرم  خونریزی مغزی  کرده و مرده است !!تابستان بود و هواگرم ؛ برای برادرم عظیم روی پشت بام رختخواب انداخته و مادرم با یک بادبزن مشغول باد زدن بالای سرش بود .عظیم بشدت عرق کرده بطوریکه آثار عرق راروی بالشش می شد دید .از زنده بودن عظیم که مطمئن شدم ؛ از مادرم پرسیدم : مادر تو را خدا چه شده ؟مادرم که از اضطراب و ترس میلرزید گفت : خدا را شکر ، عظیم شفا پیدا کرده !!باورم نمی شد ؛ از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم .عظیم را صدا کردم : عظیم  ؛ عظیم   به من نگاه کن  .منو میبینی ؟انگشتانم را جلوش آوردم . اینا چند تاست ؟چشمانش به حال عادی برگشته بود وجواب های او در پاسخ به همه امتحاناتم صحیح بود .از او پرسیدم چه شد ه است ؟در پاسخ گفت : همین جا دراز کش خوابیده بودم که اسب سواری نورانی و خوش سیما  باعجله بطرفم آمد . سرعت و جهتش طوری بود که ترسیدم زیر دست و پای اسب او له شوم قصد فرار داشتم ؛ سوار بادستش اشاره کرد که ؛ نترس . وقتی به من رسید با دستانش چشمانم را نوازش کرد . گویی رعد و برقی در وجودم احساس کردم و بدنم بشدت عرق نمود .چشمانم به حالت عادی برگشت ؛ برخاسته به دنبالش دویدم تا نام و نشانش را بپرسم ؛ آن بزرگوار به من دستور داد تا به رختخوابم برگردم .از مادرم که مضطرب بود پرسیدم : شما چه دیدی؟مادرم گفت : من چیزی ندیدم ولی  رایحه عطر بسیار خوشبویی به مشامم رسید و دیدم که عظیم بلند شد و به سمتی دوید ؛ که اگر جلو او را نمی گرفتم از پشت بام  سقوط میکرد.همان وقت بی هنگام ؛ به سراغ دکتر مؤبد تنها چشم پزشک شهرمان رفتیم و چون رفت و آمد خانوادگی با ایشان داشتیم ؛ درب منزل ایشون رفته و با اصرار و التماس  برادرم را به دکتر نشان دادیم . دکتر با تعجب گفت مگر این همان پسری نیست که دو سه ساعت پیشتر آوردید مطب ؟وقتی جواب مثبت ما را شنید گفت : باور نمیکنم ؛ این فقط یه معجزه است !!من بی تاب و شرمنده خودم را به حرم حضرت سبزقبا ع رساندم و شکر خدا را بجای آورده و از بی ادبی خود پوزش خواستم . و خدا را بر این نعمت بی بدیل شکرکردم.
راوی کرامت : حاج غلامرضا سراج ذاکر و مداح اهل بیت علیهم السلام

سوزقبا
.


طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، آستانه سبزقبا، سبزقبا دزفول، آستانه متبرکه سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 20 بهمن 1393

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 حمایت از فرماندار
مطلب زیر را استاد ارجمند جناب آقای حاج حمید رضائیان فرماندار اسبق شهرستان دزفول با قلم مبارک خویش به تحریر درآورده و ارسال فرموده اند .

سلام علیكم.
درابتدای اردیبهشت سال1372به عنوان فرمانداردزفول معرفی شدم وازآنجایی که خاطره تلخ چندتن ازفرمانداران سابق همشهری را، که باناراحتی ودلخوری و...مسئولیت فرمانداری در دزفول راترک کردند را در ذهن داشتم ؛ علیرغم میل باطنی وبا اصرار استاندارمحترم وقت و وزارت کشور، این وظیفه راتقبل کرده بودم ، بلافاصله پس ازمعارفه ام به زیارت آقا سبزقباع مشرف شده وضمن تجدید ارادت به این بزرگوار، خودرا با اخلاص وبه حق شهروندایشان اعلام وعرض کردم:آقا بنده توفیق درانجام وظیفه  را از جنابعالی استدعا دارم و میخواهم با خوشنامی وبدون حاشیه سوء وکسب رضایت خداوند ومردم شریف شهرستان دزفول ، باخوشحالی خدمتم در این شهرستان پایان یابد؛ درعوض بنده هر روز شما را ازنزدیک یا دور زیارت خواهم کرد.الحمد لله توفیق زیارت این بزگوار راکه پناهگاه حقیقی و واقعی مردم منطقه هستندرادرطول سه سال ونیم خدمت در دزفول ، داشتم .به گونه ای که علاوه بر زیارات حضوری ، سلام مکرر روزانه وشبانه به ایشان ازاتاق کارم که قبه نورانی اش نوازشگر چشمان ظاهر وباطنم بود ملکه زبان وجانم شده بود. ودرپرتو عنایات زاده امام موسی ابن جعفر باب الحوایج علیهماالسلام خدمت این خادم ناچیز در دزفول قهرمان موجب ناراحتی وپشیمانی نشد.هرچند که دوام توفیق روزانه زیارت این بزرگوار ازحقیر سلب شد.
شرح این هجران واین سوزجگر       این زمان بگذار تا وقت دگر...

دزفول




طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، سبزقبا، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 16 بهمن 1393
لسلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یامحمد بن موسی  یا سبزقبا
ارادت شیخ اعظم به حضرت سبزقباع
فاضل واصل جناب حاج غلامعلی سخاوت از اساتید حوزه علمیه و مدیر کل اسبق اوقاف خوزستان فرمودند در محضر حضرت آیت الله العظمی حج آشیخ علی آقا سبط شیخ انصاری بحث نسب حضرت سبزقبا ع را سوال کردم . ایشان با قاطعیت فرمودند ؛حضرت سبزقبا ع ؛همان محمدبن موسی الکاظم و برادر اعیانی امام همام علی بن موسی الرضا  علیهم السلام است .جناب سخاوت به نقل از آشیخ علی آقا سبط شیخ وایشان به نقل از والد گرانقدرشان آیت الله العظمی حج آشبخ منصور سبط شیخ فرمودند .خاتم الفقها والمجتهدین شیخ مرتضی انصاری ؛ ارادت ویژه و اعتقاد خاص به حضرت سبزقبا ع داشتند .همچنین به نقل از مرحوم ایت الله العظمی حج آشیخ منصور فرمودند : اجابت توسل من به حضرت سبزقبا ع معمولا  به شب نمی رسد .


gonbad sabzghaba




طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، خوزستان، ایران، آستانه سبزقبا دزفول، دزفول سبزقبا، حرم مطهر سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393
سلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 متوسل شدن به آقاسبزقبا ع
         درسرزمین وحی

داستان زیر را برادر جانباز جناب حاج حسین گلستانباغ به مناسبت دهه کرامت و بزرگداشت حضرت سبزقبا ع  با قلم خودشان تحریر و ارسال نمودند  .           
خردادسال72بودکه به همراه کاروان جانبازان سراسرکشوربه حج تمتع مشرف شدیم .روحانی کاروان ماحضرت حاج آقاراشد یزدی نماینده رهبری بودند.ایشان بخاطرتک تک کاروان که همگی جانباز بودندخیلی دغدغه داشت و مرتبأتذکرمیدادندکه مواظب باشید ازکاروان جدا نشده وگم نشوید. بعدازانجام مراسم درصحرای عرفات به طرف صحرای مشعر الحرام حرکت کردیم حاج آقاراشد یزدی بعداز سخنرانی بازتأكیدکرد ازهم جدانشویم.جمعیت بسیار زیاد وکاروانهای سراسرایران ودیگر کشورهادرتاریکی صحرای مشعر هرکس درگوشه ای مشغول چیدن سنگ بود.شب گذشته نخوابیده بودیم وآن شب نیزکمتراز دوساعت خوابیدیم همه خسته وازلحاظ جسمانی هرکدام مشکلات خاص خودراداشت اکثر کاروان یاباعصابودندیاباویلچر- صبح زودهمزمان باطلوع آفتاب به طرف صحرای منی حرکت کردیم. لباس احرام برتن وهمراه داشتن قمقمه وحمایل پرازسنگ وآنهم با عصاحرکت کردن واقعأمشکل بود. بااین وضع بیش از دوساعت راه رفتیم برخی بدلیل ناتوانی به هر وسیله تقلیه ای که درمسیربود آویزان یاسوارمیشدند من هم قسمتی از راه رابه ناچارسوار اتوبوس روبازشدم وبه همین لحاظ بعضی ازجانبازان ازکاروان جداو همدیگرراگم کردیم. درمیان آن جمعیت میلیونی ایرانی ، خارجی سیاه سفید-کوتاه بلند-زن مرد- یک لحظه خودم راتنهادیدم درحالت گیجی ونگرانی وخستگی بیش از حدحتی یک کاروان ایرانی نمیدیدمکه راه راازآنهابپرسم درهمان حال دلم گرفت وسردرگم وحیران و نگران ازاینکه نکندبه کاروان نرسم وبرای بقیه اعمال بامشکل مواجه بشوم. توان ایستادن نداشتم درگوشه ای نشستم واز یک شرطی که همان نزدیکی در انبوه جمعیت بودسمت وسوی خانه خدا راسؤال کردم ، بااشاره نشانم داد- روبه خانه خداایستادم درحالیکه اشک درچشمانم حلقه زده بود،گفتم خدایاروزعیددرپیش است وتمام مسلمین شاد و  خوشحالند  مراازنگرانی رهافرما وراه کاروان رانشانم بده درهمان حال ازمیان تمام مقدسات ازپیامبر و ائمه بقیع علیهم السلام گرفته تا  صاحب عرفات وفاطمه زهرا(س)  وحتی خودخانه خدا که در نزدیکی آن بودم ناگاه کلمه آقا سبزقباع برزبانم جاری شدوگفتم خدایا برای تونذرمیکنم 100 تومان نذر آقاسبزقباع که هرچه زودتر راه راپیداکنم.زمان داشت بسرعت سپری میشدوبه وقت رمی جمرات نزدیک میشدیم ،جمعیت متراکم میشد، دلهره ام بیشترشد مرتب زیرزبانم به آرامی میگفتم یاسبزقبا-یاسبزقبا....هرگروه و کاروانی بیرقی پرچمی یاعلامتی همراه داشت ،همه رانگاه کردم تاشایدنشانی ازکاروان بیابمچنددقیقه بیشترطول نکشیدکه یک نفرنزدیکم شدوگفت شماجانبازید؟گفتم بله- گفت گم شده ای؟ بازگفتم بله وبسیارخوشحال شدم که یک ایرانی پیداکردم گفتم شما ازکدام کاروانید،گفت من راهنمای حجاج هستم گفتم پس ازکجا دانستی که من گم شده ام؟با انگشت به دوراشاره کردوگفت: آن آقا که بیرق سبزدردست دارد گفت شما گم شده ای..(بیش از صدمتر دورشده بودودرست قابل تشخیص نبودوکم کم دربین انبوه جمعیت محو شد )گفتم آن آقااز کدام کاروان بود گفت متوجه نشدم.!.. اشک شوق درچشمانم حلقه زد ودرهرحال خوشحال از اینکه دعایم مستجاب شد.به همراه این راهنمای عزیز بیش ازنیم ساعت پیاده روی کردم تابه جمع کاروان جانبازان رسیدم.
بعدازمراسم حج ، به دزفول که رسیدم اول کاری که کردم به زیارت آقاسبزقبا(ع)رفتم ونذرم را که تنها100تومان بود ادا کردم .

sabzzzzz




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا، خوزستان، ایران، آستانه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : جمعه 3 بهمن 1393
علی تابان فر:
چندی پیش دست همسرم در حادثه تصادف شكسته بود و عاجز از انجام امور روز مره ناچار به استخدام كارگر خانم شدیم البته قبلا هم برایمان كاركرده بود ...
انروز ظهر مثل همیشه خسته از كار به خانه امدم و كارگرمان مشغول جارو كردن خانه بود سر سفره غذا هرچی تعارف كردم ننشست ،خیلی مضطرب و عصبی بود بااینكه ظهر بد موقع هم بود اجازه نداد او را برسانم،به ما گفت همسرش پیش می اید لكن خلاف واقع بود و پیاده رفت شب متوجه شدیم دست بند گرانقیمت همسرم مفقود شده همه جارو گشتیم نبود ساعت یك شب سراسیمه درب منزل كارگر رفتیم از او خواهش كردیم دست بند را بیاورد ، تهدیدش كردیم به شكایت فایده نداشت،به قران وجان فرزندانش قسم میخورد كه كار او نیست ولی بدلم برات شده بود كار خودش است شواهد هم همین را می گفت اما مدركی نبود فردای انروز اورا بن پاسگاه محل كشاندیم نتیجه ای نداشت ، رییس پاسگاه در خلوت گفت می دانی كه هیچ مدركی نداری طرح دعویت هم عبس است ،من هم قبول داشتم و با نا امیدی پاسكاه رو ترك كردیم ...همسرم به اقا سبزقبا متوسل شده بود و حقیقتا من معرفت چندانی به عنایات حضرت نداشتم تا اینكه بعد از مراجعت از پاسگاه همسر مستخدم تلفن زد و گفت بشرط عدم شكایت دستبند پیدا شده من هم قول عدم طرح دعوی دادم سپس گفت نحویل امانات اقا سبزقبا ست بروید تحویل بگیرید .....یعنی هیچ دلیلی نبود كه مارا به عنایت اقا دلالت كند مگر تحویل مال مسروقه از دست مباركش انهم پس از ناامیدی از دنیا و عواملش....
درود بی پایان خدا بر محمد و خاندان پاكش

سبز



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، سبزقبا، کرامات سبزقبا، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 دی 1393
علیرضا زمانی راد:
شهادت جوانترین امام شیعیان ؛ حضرت جواد الائمه ؛  امام محمدتقی علیهم السلام را به امام زمان عج و رهبر مسلمبن جهان و همه شما عزیزان  تسلیت عرض مینماییم .
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)

کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 راننده تاکسی
این قضیه رااززبان جناب سرهنگ حمید صحاف نقل میکنم.
از قطار پیاده شدیم . برای رفتن به مقصد تاکسی در بست کردیم . از لهجه مان معلوم بود خوزستانی هستیم ؛ از شهرمان سوال کرد ؛ وقتی شنید که اهل دزفول هستیم.بلافاصله گفت: تورا خدا قدر سبزقبایتان را بدانید.کنجکاو شدیم پرسیدم ؛ شما از کجا سبزقبا را می شناسید؟داستانش را اینگونه تعریف کرد:مشکلی داشتم که امانم را بریده بود . همه راه حلهای ممکن را دنبال کردم ولی نتیجه نمی گرفتم ؛ دعا و توسل در نماز و هر فرصتی فراموش نمی شد.شبی خواب دیدم  ، اتاقی را در محوطه ای،  که جمعیت زیادی برای حاجت گرفتن جلو آن به صف ایستاده بودند.  منهم در نوبت ماندم دوسید جلیل القدر  که یکی لباس و عمامه اش سبز رنگ بود و عربی صحبت میکرد و دیگری که عمامه ای سیاه بر سر داشت و ترجمه مینمود ، به درخواست مراجعین رسیدگی میکردند.مشکلم را مطرح کردم،
همان سید سبز پوش روی پیشانیم چیزی نوشت . از سیدی که ترجمه میکرد نام رسیدگی کننده را پرسیدم ؛ فرمودند ایشان حضرت سبزقبا هستند .از خواب بیدار شدم ، آنقدر حوادث واقعی بنظر می رسیدند که سراغ آیینه رفتم بلکه نوشته ها را ازروی پیشانیم بخوانم .خیلی دوست داشتم بخوابم و ادامه خوابم را ببینم ، ولی خبری نبود .بیست و دو روز بعد مشکلم بکلی حل شد .نمیدانستم سبزقبا کیست و کجاست.  هرچه سوال میکردم چیزی دستگیرم نمیشد. یکی از دوستان راهنمایی کرد گفت باید از ترمینالها و رانندگان بپرسی .   به ترمینال جنوب رفتم ؛ کسانی که به جنوب و خوزستان سفر داشته اند گفتند که: سبزقبا  امامزاده ایست  در دزفول و برادر امام‌ رضاست.خودم را به دزفول رساندم و به زیارت این امامزاده عظیم الشان نایل آمدم  . از آن سال به بعد همه ساله این زیارت را تکرار میکنم

dezghaba



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393

علی بیاد:

هزینه سفر به مشهد نداشتم و دل بد طوری طلب زیارت داشت.40روز نذر آقاسبزقبا کردیم که پیاده محضرشان شرفیاب شویم و زیارت عاشورا در حرم مطهر بخوانیم.روز41شخصی از آشنایان نسبی آمد درب منزلمان گفتند آماده ای فردا با "هواپیما" برویم مشهد همه چیز با من چون نذری دارم.همانجا اشکها جاری و رو کردم سمت حرم و گفتم تو انقدر آقایی که اگر نذرم یکروزه بود هم جواب میدادی
علی بیاد: .
همین هم بهم ثابت شد.چند وقت پیش قدری با آقا سبزقبا دردلی داشتم و با عرض شرمساری قدری گله و شکایت از ایشانکه چرا مدتیست بما بی توجه شده اید...همان شب یکی از دوستان تشریف آوردند منزل حقیرو حکایات عجیبه ای از آقا سبزقبا نقل کردند که برای خودشان پیش آمده بود.کاشف بعمل آمد که تقصیر کمافی السابق از بنده سراپاتقصیرست.شب که رفتند پشت سرشان به حرکت افتادم.منزل حقیر بام منزل پدریست لذا گلدسته های زیبای حرم از حیاط منزلم کاملا نمایان است.رو به آن شریف کردم و سری تکان دادم که پس ما چی?!!! همین.خداگواه برصدق حکایت حقیرست که فردای آنروز پدرخانمم تماس گرفتند گفتند بلیط قطار گرفته ام یک شبه میخواهم بزیارت و پابوس امام همام علی بن موسی الرضا بروم میایی...

نقل بی واسطه

mehrab




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا دزفول، کرامات حضرت سبزقبا، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، حرم سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1 دی 1393
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام
السلام  علیک یا محمدبن موسی الکاظم - سبزقبا ع
یک چله زیارت عاشورا نذر آقا سبزقبا :پایان خدمت گرفته و بیش از دو سال و نیم از اخذ مدرک لیسانسم  میگذشت .در به در به دنبال کار می گشتم . حتی کارهای غیر مرتبط با مدرک تحصیلی ام را هم رد نمی کردم . وضعیت استخدام و جذب نیرو فوق العاده خراب و احتمال جذب بسیار کم بود . هرچه بیشتر جستجو میکردم کمتر نتیجه میگرفتم .آزمونهایی که گاه و بیگاه اعلام میشد نیز متقاضیان فراوان و جذب بسیار اندک داشت. با این حال ناامیدانه در آزمونهای استخدامی شرکت میکردم .علاوه بر پیگیری مستمر و رایزنیهای فراوان، از دعا و توسل نیز غافل نبودم .در دوران نوجوانی ارادت خاصی خدمت حضرت سبزقبا ع داشتم ولی بعضی از حرف ها باعث شده بود که از ارادتم به ایشون کم شود..تابستان امسال با همت بعضی از دوستان در مجالسی شرکت کردم که بحمدالله باعث شد که دوباره کمی بیشتر به نگین شهرمان حضرت سبزقبا ع  توجه کنم.برای حل مشکل اشتغالم نذر نمودم تا یک چله کامل هر روز با ابلاغ سلام  حضرت سبزقباع را زیارت نموده و زیارت عاشورا را به نیابت ایشان بخوانم و تصمیمم را از روز  سی ام شهریور عملی نمودم....بیست و دوم مهر از طرف یه شرکت بهم زنگ زدند که دو روز دیگه برای مصاحبه به تهران بروم...دلهره تمام وجودم رو فرا گرفته بود چون اصلا آمادگی مصاحبه رو نداشتم آخه تو این مدت مطالعه درسی زیادی نداشتم...با توکل بر خدا رفتم و بحمدالله مصاحبه خیلی آسان برگزار شد و همانجا هم مراحل مقدماتی استخدام برگزار شد. و بامید خدا تو این روز ها دوره آموزشی ام شروع میشه.... .

راوی کرامت .
حمید برفی سنجری ؛ مسؤل جلسات قرآن مسجد بلال دزفول

dezsabz



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، حرم سبزقبا، آستانه متبرکه سبز قبا، چهارمین حرم معنوی کشور،
ارسال توسط نجمه نوری
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin