تبلیغات
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور
آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 16 بهمن 1393
لسلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یامحمد بن موسی  یا سبزقبا
ارادت شیخ اعظم به حضرت سبزقباع
فاضل واصل جناب حاج غلامعلی سخاوت از اساتید حوزه علمیه و مدیر کل اسبق اوقاف خوزستان فرمودند در محضر حضرت آیت الله العظمی حج آشیخ علی آقا سبط شیخ انصاری بحث نسب حضرت سبزقبا ع را سوال کردم . ایشان با قاطعیت فرمودند ؛حضرت سبزقبا ع ؛همان محمدبن موسی الکاظم و برادر اعیانی امام همام علی بن موسی الرضا  علیهم السلام است .جناب سخاوت به نقل از آشیخ علی آقا سبط شیخ وایشان به نقل از والد گرانقدرشان آیت الله العظمی حج آشبخ منصور سبط شیخ فرمودند .خاتم الفقها والمجتهدین شیخ مرتضی انصاری ؛ ارادت ویژه و اعتقاد خاص به حضرت سبزقبا ع داشتند .همچنین به نقل از مرحوم ایت الله العظمی حج آشیخ منصور فرمودند : اجابت توسل من به حضرت سبزقبا ع معمولا  به شب نمی رسد .


gonbad sabzghaba




طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، خوزستان، ایران، آستانه سبزقبا دزفول، دزفول سبزقبا، حرم مطهر سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مهران نهاوندی :
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 توسل برای پیدا شدن ماشین

داستان زیر را برادر رزمنده جناب حاج  عبدالمحمد قصری زاده از مدیران اداری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول به مناسبت دهه کرامت و بزرگداشت حضرت سبزقبا ع  با قلم خودشان تحریر و ارسال نموده اند  .  
این چند روز صبحت آقاسبزقبا نقل مجلس ماست،ازاین روخاطره ای راتقدیم ،امیداینکه به این وسیله توسلی حاصل شود.چند سال پیش یکی ازهمکاران واحد نقلیه دانشگاه ازاد(اقای مظفر خشروانی )دریکی ازشبهای ماه مبارک رمضان نزدیکای اذان صبح ازماموریت اداری برمی گردد،و جهت صرف صحوری وادای نمازصبح باوسیله نقلیه تحویلی(اتفاقابهترین وسیله نقلیه وقت بود)به منزل میرود وخودرو رادرب منزل پارک وقفل مینماید.بعدازنماز که میخواهد به دانشگاه بیاید ،میبیند هیچ خبری ازخودرو نیست.اولین کاری که کرده بود بامن تماس گرفت وباحالت بسیار اشفته ونگرانی بدون سلام گفت: ماشین دانشگاه رادزدیدن.بخداقفل ده،...اوراکمی ارام کردم وپرسیدم به پاسگاه محل اطلاع داده ای،گفت: نه.من بالحن تندی به اوگفتم پس چکارکردی ،باصدایی ملتسمانه گفت:به اقاسبزقبا گفته ام ماشین راازتو میخوام.ازاین حالت توسل ایشان ولحن تند خودم شرمنده شدم.بعدازاطلاع به اداره آگاهی ،راهی دانشگاه شدم تابیشتر پیگیری کنم.نزدیکای ساعت 8یعنی تنها چند ساعت بعدازسرقت خودرو،ازاگاهی تماس گرفتن واعلام کردن خودرو پیدا شده وجهت تاییدوتحویل به ابتدای جاده سردشت روبروی باغ آقا سبزقبا ایید.باشنیدن نام باغ سبزقبا عرق سردی تمام بدنم راگرفت وبه ارادت وتوسل همکارم غبطه خوردم.ازان روز به بعد ارادت وتوسلم به حضرت سبزقبا بیشتر شد.امید اینکه ضرت سبزقباواسطه شفاعتمان درروز حساب باشد.
عبدالمحمد  قصری.

سبزقبادزفول



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، شبستان حرم مطهر، دزفول، ایران، خوزستان، حرم سبزقبا، نگین سبز دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393
سلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)
کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 متوسل شدن به آقاسبزقبا ع
         درسرزمین وحی

داستان زیر را برادر جانباز جناب حاج حسین گلستانباغ به مناسبت دهه کرامت و بزرگداشت حضرت سبزقبا ع  با قلم خودشان تحریر و ارسال نمودند  .           
خردادسال72بودکه به همراه کاروان جانبازان سراسرکشوربه حج تمتع مشرف شدیم .روحانی کاروان ماحضرت حاج آقاراشد یزدی نماینده رهبری بودند.ایشان بخاطرتک تک کاروان که همگی جانباز بودندخیلی دغدغه داشت و مرتبأتذکرمیدادندکه مواظب باشید ازکاروان جدا نشده وگم نشوید. بعدازانجام مراسم درصحرای عرفات به طرف صحرای مشعر الحرام حرکت کردیم حاج آقاراشد یزدی بعداز سخنرانی بازتأكیدکرد ازهم جدانشویم.جمعیت بسیار زیاد وکاروانهای سراسرایران ودیگر کشورهادرتاریکی صحرای مشعر هرکس درگوشه ای مشغول چیدن سنگ بود.شب گذشته نخوابیده بودیم وآن شب نیزکمتراز دوساعت خوابیدیم همه خسته وازلحاظ جسمانی هرکدام مشکلات خاص خودراداشت اکثر کاروان یاباعصابودندیاباویلچر- صبح زودهمزمان باطلوع آفتاب به طرف صحرای منی حرکت کردیم. لباس احرام برتن وهمراه داشتن قمقمه وحمایل پرازسنگ وآنهم با عصاحرکت کردن واقعأمشکل بود. بااین وضع بیش از دوساعت راه رفتیم برخی بدلیل ناتوانی به هر وسیله تقلیه ای که درمسیربود آویزان یاسوارمیشدند من هم قسمتی از راه رابه ناچارسوار اتوبوس روبازشدم وبه همین لحاظ بعضی ازجانبازان ازکاروان جداو همدیگرراگم کردیم. درمیان آن جمعیت میلیونی ایرانی ، خارجی سیاه سفید-کوتاه بلند-زن مرد- یک لحظه خودم راتنهادیدم درحالت گیجی ونگرانی وخستگی بیش از حدحتی یک کاروان ایرانی نمیدیدمکه راه راازآنهابپرسم درهمان حال دلم گرفت وسردرگم وحیران و نگران ازاینکه نکندبه کاروان نرسم وبرای بقیه اعمال بامشکل مواجه بشوم. توان ایستادن نداشتم درگوشه ای نشستم واز یک شرطی که همان نزدیکی در انبوه جمعیت بودسمت وسوی خانه خدا راسؤال کردم ، بااشاره نشانم داد- روبه خانه خداایستادم درحالیکه اشک درچشمانم حلقه زده بود،گفتم خدایاروزعیددرپیش است وتمام مسلمین شاد و  خوشحالند  مراازنگرانی رهافرما وراه کاروان رانشانم بده درهمان حال ازمیان تمام مقدسات ازپیامبر و ائمه بقیع علیهم السلام گرفته تا  صاحب عرفات وفاطمه زهرا(س)  وحتی خودخانه خدا که در نزدیکی آن بودم ناگاه کلمه آقا سبزقباع برزبانم جاری شدوگفتم خدایا برای تونذرمیکنم 100 تومان نذر آقاسبزقباع که هرچه زودتر راه راپیداکنم.زمان داشت بسرعت سپری میشدوبه وقت رمی جمرات نزدیک میشدیم ،جمعیت متراکم میشد، دلهره ام بیشترشد مرتب زیرزبانم به آرامی میگفتم یاسبزقبا-یاسبزقبا....هرگروه و کاروانی بیرقی پرچمی یاعلامتی همراه داشت ،همه رانگاه کردم تاشایدنشانی ازکاروان بیابمچنددقیقه بیشترطول نکشیدکه یک نفرنزدیکم شدوگفت شماجانبازید؟گفتم بله- گفت گم شده ای؟ بازگفتم بله وبسیارخوشحال شدم که یک ایرانی پیداکردم گفتم شما ازکدام کاروانید،گفت من راهنمای حجاج هستم گفتم پس ازکجا دانستی که من گم شده ام؟با انگشت به دوراشاره کردوگفت: آن آقا که بیرق سبزدردست دارد گفت شما گم شده ای..(بیش از صدمتر دورشده بودودرست قابل تشخیص نبودوکم کم دربین انبوه جمعیت محو شد )گفتم آن آقااز کدام کاروان بود گفت متوجه نشدم.!.. اشک شوق درچشمانم حلقه زد ودرهرحال خوشحال از اینکه دعایم مستجاب شد.به همراه این راهنمای عزیز بیش ازنیم ساعت پیاده روی کردم تابه جمع کاروان جانبازان رسیدم.
بعدازمراسم حج ، به دزفول که رسیدم اول کاری که کردم به زیارت آقاسبزقبا(ع)رفتم ونذرم را که تنها100تومان بود ادا کردم .

sabzzzzz




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا، خوزستان، ایران، آستانه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : جمعه 3 بهمن 1393
علی تابان فر:
چندی پیش دست همسرم در حادثه تصادف شكسته بود و عاجز از انجام امور روز مره ناچار به استخدام كارگر خانم شدیم البته قبلا هم برایمان كاركرده بود ...
انروز ظهر مثل همیشه خسته از كار به خانه امدم و كارگرمان مشغول جارو كردن خانه بود سر سفره غذا هرچی تعارف كردم ننشست ،خیلی مضطرب و عصبی بود بااینكه ظهر بد موقع هم بود اجازه نداد او را برسانم،به ما گفت همسرش پیش می اید لكن خلاف واقع بود و پیاده رفت شب متوجه شدیم دست بند گرانقیمت همسرم مفقود شده همه جارو گشتیم نبود ساعت یك شب سراسیمه درب منزل كارگر رفتیم از او خواهش كردیم دست بند را بیاورد ، تهدیدش كردیم به شكایت فایده نداشت،به قران وجان فرزندانش قسم میخورد كه كار او نیست ولی بدلم برات شده بود كار خودش است شواهد هم همین را می گفت اما مدركی نبود فردای انروز اورا بن پاسگاه محل كشاندیم نتیجه ای نداشت ، رییس پاسگاه در خلوت گفت می دانی كه هیچ مدركی نداری طرح دعویت هم عبس است ،من هم قبول داشتم و با نا امیدی پاسكاه رو ترك كردیم ...همسرم به اقا سبزقبا متوسل شده بود و حقیقتا من معرفت چندانی به عنایات حضرت نداشتم تا اینكه بعد از مراجعت از پاسگاه همسر مستخدم تلفن زد و گفت بشرط عدم شكایت دستبند پیدا شده من هم قول عدم طرح دعوی دادم سپس گفت نحویل امانات اقا سبزقبا ست بروید تحویل بگیرید .....یعنی هیچ دلیلی نبود كه مارا به عنایت اقا دلالت كند مگر تحویل مال مسروقه از دست مباركش انهم پس از ناامیدی از دنیا و عواملش....
درود بی پایان خدا بر محمد و خاندان پاكش

سبز



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، سبزقبا، کرامات سبزقبا، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : جمعه 26 دی 1393
هدیهء امشب گروه شعر سبزقبایی :

ای کرامات تو بی حد و حصار
درد دارم دردهایی بی شمار
با تو هستم ای شفای درد و غم
دستگیرم باش ای والاتبار
ای صفای شهر خوبان خدا
گنبد سبزت نگین این دیار
در هوایت می پرد مرغ دلم
می نشیند کنج ایوان بی قرار
روز اعزام شقایق های سرخ
در حرم استاده بودی استوار
یاد گردانهای عمار و بلال
رفتن از صحن تو تا دیدار یار
بر ضریح ساده ات سر می نهم
دل شکسته ناشکیب اندوهبار
دستگیری کن از این شوریده بخت
ای که نامت شد مزین با بهار
نزد ما هم حجتی هم آیتی
شهر ما از تو بگیرد اعتبار
هر شب جمعه کنار مضجعت
طوف دارم با دو چشم اشکبار
زیر نور تابناکت مانده ام
تازه و سر سبز مانند کنار
آنقدر گویم انالسبزقبا
یا عزیزت می شوم یا روی دار
با تو در پهنای این بهت حرم
دلخوشی داریم بی حد و حصار
در حریم کبریایی شما
می شود آرام قلب بی قرار
بر قبای سبز تو آقا پناه
آورم زین روزگار کج مدار
چون که می بینم رواق و گنبدت
می رسد پایان تلخ انتظار
می نشینم سایهء سبز قبات
تا رسند آن سیصد و اندی سوار
گرد خیزد از سم اسبانشان
بر قبای سبز تو آید غبار
از غباراتش تیمم گیری و
بر کشی بر دستها و بر عذار
وقت رجعت آید و برپا شوی
شهر من سرباز و تو سرباز دار
در کمند چشمهایت ماه شهر
گوشه ای افتاده ام با حال زار
فتنهء دشمن اگر طغیان کند
با نگاهت می کنی آنرا مهار
صد هزار آیینه در ایوان توست
از تو کثرت آید از من انکسار
ای قبای سبز تو دشت غزل
هرچه شعر از توست از من یک شعار
من غزال دشت شعرت گشته ام
تا شوم با تیری از بیتت شکار

آستانه سبزقبا



طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبزقبا، آستانه متبرکه سیزقبا، دزفول، خوزستان، ایران، نگین سبز شهر دزفول، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393
غزلی در مدح حضرت سبزقبا

آمدم سر نهم به پای شما
من که هستم بجز گدای شما ؟
دلخوشم با همین که می بینم
در دلم مانده رد پای شما
ای همه سبزی و طراوت و شوق
سبزم امروز از قبای شما
بوسه باید نوشت بر روی
دستهای گره گشای شما
زخمهای دلم فراوان است
ای خوشا مرهم و شفای شما
ای خوشا خادمان آن حضرت
ای خوشا جذبه و صفای شما
مانده بودم میان آتش و خون
تا که جان را دهم برای شما
شهر سرخ پر از شقایق ما
سبزه زار است از قبای شما
دل چون آهنم به هر شب و روز
میشود جذب کهربای شما
روز پر درد و رنج دزفول و
گنبد سبز حق نمای شما
همچو سرو است خوش قد و بالا
دسته گلهای آشنای شما
روی من زرد و قامتم رنجور
آمده بر درت گدای شما
هر شب جمعه در کنار حرم
التماس من و دعای شما
وقت دلتنگیم برای دعا
می کند مرغ دل هوای شما
بخت من سبز و روزگارم سبز
سبزم از سبزی قبای شما
من نفس می کشم برای شما
ریه هایم پر از هوای شما
شعر گفتیم ما به عشق شما
شعر خواندیم با صدای شما
بر سر شهر سایه افکنده
سبزی روشن قبای شما
زخم خوردیم داغ هم دیدیم
مرهم زخم ما دوای شما
داده ما را عنایت بی حد
با دعای شما خدای شما
کاش می شد که عاقبت روزی
شامل ما شود شفای شما
ای ولی نعمت خراسانی
شده واجب به ما ولای شما

sabzeeee



طبقه بندی: شعر سبز قبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، سبزقبا، آستانه سبزقبا دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 دی 1393
علیرضا زمانی راد:
شهادت جوانترین امام شیعیان ؛ حضرت جواد الائمه ؛  امام محمدتقی علیهم السلام را به امام زمان عج و رهبر مسلمبن جهان و همه شما عزیزان  تسلیت عرض مینماییم .
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام  السلام علیک یا محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا (ع)

کرامات حضرت سبزقبا (ع)
 راننده تاکسی
این قضیه رااززبان جناب سرهنگ حمید صحاف نقل میکنم.
از قطار پیاده شدیم . برای رفتن به مقصد تاکسی در بست کردیم . از لهجه مان معلوم بود خوزستانی هستیم ؛ از شهرمان سوال کرد ؛ وقتی شنید که اهل دزفول هستیم.بلافاصله گفت: تورا خدا قدر سبزقبایتان را بدانید.کنجکاو شدیم پرسیدم ؛ شما از کجا سبزقبا را می شناسید؟داستانش را اینگونه تعریف کرد:مشکلی داشتم که امانم را بریده بود . همه راه حلهای ممکن را دنبال کردم ولی نتیجه نمی گرفتم ؛ دعا و توسل در نماز و هر فرصتی فراموش نمی شد.شبی خواب دیدم  ، اتاقی را در محوطه ای،  که جمعیت زیادی برای حاجت گرفتن جلو آن به صف ایستاده بودند.  منهم در نوبت ماندم دوسید جلیل القدر  که یکی لباس و عمامه اش سبز رنگ بود و عربی صحبت میکرد و دیگری که عمامه ای سیاه بر سر داشت و ترجمه مینمود ، به درخواست مراجعین رسیدگی میکردند.مشکلم را مطرح کردم،
همان سید سبز پوش روی پیشانیم چیزی نوشت . از سیدی که ترجمه میکرد نام رسیدگی کننده را پرسیدم ؛ فرمودند ایشان حضرت سبزقبا هستند .از خواب بیدار شدم ، آنقدر حوادث واقعی بنظر می رسیدند که سراغ آیینه رفتم بلکه نوشته ها را ازروی پیشانیم بخوانم .خیلی دوست داشتم بخوابم و ادامه خوابم را ببینم ، ولی خبری نبود .بیست و دو روز بعد مشکلم بکلی حل شد .نمیدانستم سبزقبا کیست و کجاست.  هرچه سوال میکردم چیزی دستگیرم نمیشد. یکی از دوستان راهنمایی کرد گفت باید از ترمینالها و رانندگان بپرسی .   به ترمینال جنوب رفتم ؛ کسانی که به جنوب و خوزستان سفر داشته اند گفتند که: سبزقبا  امامزاده ایست  در دزفول و برادر امام‌ رضاست.خودم را به دزفول رساندم و به زیارت این امامزاده عظیم الشان نایل آمدم  . از آن سال به بعد همه ساله این زیارت را تکرار میکنم

dezghaba



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا،  کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393

علی بیاد:

هزینه سفر به مشهد نداشتم و دل بد طوری طلب زیارت داشت.40روز نذر آقاسبزقبا کردیم که پیاده محضرشان شرفیاب شویم و زیارت عاشورا در حرم مطهر بخوانیم.روز41شخصی از آشنایان نسبی آمد درب منزلمان گفتند آماده ای فردا با "هواپیما" برویم مشهد همه چیز با من چون نذری دارم.همانجا اشکها جاری و رو کردم سمت حرم و گفتم تو انقدر آقایی که اگر نذرم یکروزه بود هم جواب میدادی
علی بیاد: .
همین هم بهم ثابت شد.چند وقت پیش قدری با آقا سبزقبا دردلی داشتم و با عرض شرمساری قدری گله و شکایت از ایشانکه چرا مدتیست بما بی توجه شده اید...همان شب یکی از دوستان تشریف آوردند منزل حقیرو حکایات عجیبه ای از آقا سبزقبا نقل کردند که برای خودشان پیش آمده بود.کاشف بعمل آمد که تقصیر کمافی السابق از بنده سراپاتقصیرست.شب که رفتند پشت سرشان به حرکت افتادم.منزل حقیر بام منزل پدریست لذا گلدسته های زیبای حرم از حیاط منزلم کاملا نمایان است.رو به آن شریف کردم و سری تکان دادم که پس ما چی?!!! همین.خداگواه برصدق حکایت حقیرست که فردای آنروز پدرخانمم تماس گرفتند گفتند بلیط قطار گرفته ام یک شبه میخواهم بزیارت و پابوس امام همام علی بن موسی الرضا بروم میایی...

نقل بی واسطه

mehrab




طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: دزفول، سبزقبا دزفول، کرامات حضرت سبزقبا، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، حرم سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : شنبه 13 دی 1393


اشاره:
آقا محمدبن موسی (سلام الله علیه)
در دوران اقامت مبارکشان در دزفول به پیشه ی سقایی اشتغال داشته و از رودخانه ی دز برای مردم شهر آب می آورده اند.
-------------------------
عنوان شعر: سقا
شاعر: ع.موزون

ساقی دزی و دز گدایت مولا
جانها همه تشنه ی سقایت مولا

بازآید از آن ضریح ، ریحان بهشت
گلها همه عطشان دعایت مولا

زایر شده اند آب و خاک این شهر
یک عمر در آن صحن و سرایت مولا

قرآن قم و اذان مشهد خیزد
از ماذن و حنجر رسایت مولا

با بوی نسیمی که وزد از حرمت
مستیم به عطر چون ((رضا))یت مولا                                             

این شال و دخیلهای سوز( از سر سوز
بسته به پر سبز قبایت مولا

پی نوشت:
سروده ی فوق ، موشح می باشد و با کنار هم چیدن حروف اول ابیات،  لقب ایشان (سبزقبا) تشکیل خواهد شد.

ziarat




طبقه بندی: شعر سبز قبا،  تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: sabzghaba، dezful، سبزقبا، دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
ای حرمت خاستگه عاشقان.
کاش که خلوتگه ما میشدی.
گنبدسبزت به فلک  اعتبار 
داده و آرامش دلها شدی.
سبزقبایی و ضریحت شفا. 
مرهم درد بی پناهان شدی. 
شاه خراسان به ثنایت بگفت.
هرکه زیارت کندت "زارنی " .
اشاره به روایتی از امام رضا در مورد برادرش سبزقبا(ع) :" من زار آخی محمد بالسوس فکانما زارنی"
هدیه ای ناقابل در وصف آقا سبزقبا

ghonbad



طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: دزفول، حرم سبزقبا، چهارمین حرم معنوی کشور، آستانه سبزقبا، سبزقبا، خوزستان، ایران،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393
لسلام ای بغض گرم و تازه ام
السلام ای پیر پر آوازه ام
السلام ای وارث اندوه من
ای مزارت بر فراز کوه من
السلام ای سبز خوش قد و قبا

shabb
السلام ای راه اینجا تا خدا
در میان مردمانی همچو کوه
بقعه ای داری پر از فر و شکوه
آستانت پایگاه سوزهاست
یادگار صادق آن روزهاست
روزهایی کاسمان یک رنگ بود
آنسوی گلدسته هایت جنگ بود
روزهای رویش فواره ها
انفجار توپها ، خمپاره ها
صحن سبزت وعده گاه سینه بود
آشنای محنت آیینه بود
بیرق اعزام بر دوش تو بود
وعده گاه عشق آغوش تو بود





طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبز قبا، دزفول، خوزستان، سبزقبا، آستانه متبرکه سبزقبا، چهارمین حرم معنوی، نگین سبز شهر دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 2 دی 1393

هیچ یادت هست ای پیر الست
آخرین پیمانهء آن مرد مست
تا دعا می کرد پر خونابه شد
تا کمی نوشید قلب تو شکست
چند قطره شاید از آن خون گرم
همچنان بر گنبد سبز تو هست
خواب دیدم یک شب تاریک و گرم
گرد و خاک درد بر دوشت نشست
پیر ما دست از حیات خود کشید
شهر ما دل بر دعاهای تو بست
حیف شد آن شب تو هم گریان شدی
بعد از آن دیگر کسی از خود نرست
یکنفر می گفت عشق و سوز و درد
بعد از او دیگر نمی آید به دست
 سبز قامت ای امیر شهر ما
ای امید لاله ها بعد از خدا
ای که خوش سید محمد نام تو
گنبد بی کینه ای بر بام تو
تا قیامت شهر را دلدار باش
تا سحر ای مهربان بیدار باش
با تمام نسلها از ما بگو
از هر آنچه دیده ای یکجا بگو

سبز قبا




طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: آستانه سبز قبا دزفول، نگین شبز شهر دزفول، چهرمین حرم معنوی کشور، سبز قبا دزفول، حرم سبز قبا، دزفول، سبزقبا،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1 دی 1393
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهم السلام
السلام  علیک یا محمدبن موسی الکاظم - سبزقبا ع
یک چله زیارت عاشورا نذر آقا سبزقبا :پایان خدمت گرفته و بیش از دو سال و نیم از اخذ مدرک لیسانسم  میگذشت .در به در به دنبال کار می گشتم . حتی کارهای غیر مرتبط با مدرک تحصیلی ام را هم رد نمی کردم . وضعیت استخدام و جذب نیرو فوق العاده خراب و احتمال جذب بسیار کم بود . هرچه بیشتر جستجو میکردم کمتر نتیجه میگرفتم .آزمونهایی که گاه و بیگاه اعلام میشد نیز متقاضیان فراوان و جذب بسیار اندک داشت. با این حال ناامیدانه در آزمونهای استخدامی شرکت میکردم .علاوه بر پیگیری مستمر و رایزنیهای فراوان، از دعا و توسل نیز غافل نبودم .در دوران نوجوانی ارادت خاصی خدمت حضرت سبزقبا ع داشتم ولی بعضی از حرف ها باعث شده بود که از ارادتم به ایشون کم شود..تابستان امسال با همت بعضی از دوستان در مجالسی شرکت کردم که بحمدالله باعث شد که دوباره کمی بیشتر به نگین شهرمان حضرت سبزقبا ع  توجه کنم.برای حل مشکل اشتغالم نذر نمودم تا یک چله کامل هر روز با ابلاغ سلام  حضرت سبزقباع را زیارت نموده و زیارت عاشورا را به نیابت ایشان بخوانم و تصمیمم را از روز  سی ام شهریور عملی نمودم....بیست و دوم مهر از طرف یه شرکت بهم زنگ زدند که دو روز دیگه برای مصاحبه به تهران بروم...دلهره تمام وجودم رو فرا گرفته بود چون اصلا آمادگی مصاحبه رو نداشتم آخه تو این مدت مطالعه درسی زیادی نداشتم...با توکل بر خدا رفتم و بحمدالله مصاحبه خیلی آسان برگزار شد و همانجا هم مراحل مقدماتی استخدام برگزار شد. و بامید خدا تو این روز ها دوره آموزشی ام شروع میشه.... .

راوی کرامت .
حمید برفی سنجری ؛ مسؤل جلسات قرآن مسجد بلال دزفول

dezsabz



طبقه بندی: کرامات حضرت سبزقبا، 
برچسب ها: سبزقبا، دزفول، ایران، خوزستان، حرم سبزقبا، آستانه متبرکه سبز قبا، چهارمین حرم معنوی کشور،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 آذر 1393
 گروه شعر سبزقبا
سرایندگان : آقایان سعیدی راد - حبیب پور - کاج - عطار روشن - الماسی فر - محمود زاده و عراقی

زایری خسته ام از جلوهء دنیا امروز
می روم باز به پابوسی دریا امروز
می روم تا که به همراهی مردم بشوم
زایر آینه با شوق تماشا امروز
شهر آلودهء رنگ است و ریا لطفی کن
باز کن پنجره را رو به تعالا امروز
غزل از بهت نگاهم ره دریا دارد
به تماشا شده ام روی به بالا امروز
حضرت سبزقبایی و بزرگی از توست
دست ما و کرم و لطف تو آقا امروز
آمدم تا شب تاریک مرا ماه شوی
نوربخشی تو در این ظلمت یلدا امروز
گرد هم آمده در صحن و سرای سبزت
اینهمه خسته دل از بهر مداوا امروز
حرمت بارقهء سبزقبایی دارد
نظری کن به تمنای دل ما امروز
آمدم بلکه ز ایوان تو فیضی ببرم
آمدم تا ببرم توشهء فردا امروز
گرچه دیروز به کارم گره افتاد چه باک
چون که دارم کرم سبزقبا را امروز
در سراپردهء خود نور و شفا می بینی
بده از لطف خود آن نور و شفا را امروز
سوگوار است حرم منتظر عاشوراست
عطش عشق حسین است مرا تا امروز
چون تو ما سبزدلانیم از این روی ای کاش
یک نگاه از تو شود روزی ماها امروز
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
در حرم جای بده این دل شیدا امروز
تا گرفتار تو گردیده دلم چون یوسف
کرده ام پاک خودم را چو زلیخا امروز
مثل عباس که سقای حرم بود تو هم
بر لب تشنه شدی حضرت سقا امروز
جان فدای لب خشکیدهء سقای حسین
که شده باز گل باغ غزل ها امروز
مشک بر دوش چو عباس شدی روز عطش
تا که سیراب کنی تشنهء معنا امروز
مفلسانیم به درگاه تو ما آمده ایم
مرهمی نه تو به زخم دل و جانها امروز
سبزی نام تو معنای اجابت دارد
می دهی آب شفا بخش چه زیبا امروز

sabsssz



طبقه بندی: شعر سبز قبا، 
برچسب ها: سبز قبا، دزفول، خوزستان، بقعه متبرکه آقا سبز قبا، نگین شهر دزفول، چهرمین حرم معنوی کشور، آستانه سبز قبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
مرتبه
تاریخ : شنبه 29 آذر 1393
غزل امروز در مدح حضرت سبزقبا
آمدم سر نهم به پای شما
من که هستم بجز گدای شما ؟
دلخوشم با همین که می بینم
در دلم مانده رد پای شما
ای همه سبزی و طراوت و شوق
سبزم امروز از قبای شما
بوسه باید نوشت بر روی
دستهای گره گشای شما
زخمهای دلم فراوان است
ای خوشا مرهم و شفای شما
ای خوشا خادمان آن حضرت
ای خوشا جذبه و صفای شما
مانده بودم میان آتش و خون
تا که جان را دهم برای شما
شهر سرخ پر از شقایق ما
سبزه زار است از قبای شما
دل چون آهنم به هر شب و روز
میشود جذب کهربای شما
روز پر درد و رنج دزفول و
گنبد سبز حق نمای شما
همچو سرو است خوش قد و بالا
دسته گلهای آشنای شما
روی من زرد و قامتم رنجور
آمده بر درت گدای شما
هر شب جمعه در کنار حرم
التماس من و دعای شما
وقت دلتنگیم برای دعا
می کند مرغ دل هوای شما
بخت من سبز و روزگارم سبز
سبزم از سبزی قبای شما
من نفس می کشم برای شما
ریه هایم پر از هوای شما
شعر گفتیم ما به عشق شما
شعر خواندیم با صدای شما
بر سر شهر سایه افکنده
سبزی روشن قبای شما
زخم خوردیم داغ هم دیدیم
مرهم زخم ما دوای شما
داده ما را عنایت بی حد
با دعای شما خدای شما
کاش می شد که عاقبت روزی
شامل ما شود شفای شما
ای ولی نعمت خراسانی
شده واجب به ما ولای شما

nama



طبقه بندی: تصاویر حرم سبزقبا، 
برچسب ها: خوزستان، آستانه سبزقبا، دزفول، ایران، نگین سبز دزفول، چهارمین حرم معنوی کشور، سبزقبا دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin